نوروز كه می‌شود،روزهای‌آخراسفند كه‌می‌رسد،عطش گنگی تورا وامی‌دارد كه به كارهای نكرده‌ات برسی.هی هلت می‌دهد، درگیرت می‌كند، عصبی‌می‌شوی، انگار كه آخرین روزِ خداست. انگار، آخرین روزِ تو است.

پر می‌شوی از خاطراتی كه بخشی‌از سالهای‌رفته‌هستند، گویا و مغموم ،  و خواسته‌هایی كه برای سال‌آینده داری ، گنگ ،مبهم.

انگار یكی نهیبت می‌زند و به پیشت میراند تا این لحظه‌های‌آخر، با خودت نباشی، مال خودت نباشی.

زمستانی را كه به شوق بوی عیدی ، بوی توپ ، بوی كاغذ رنگی ، پشت سر گذاشته‌بودی ، حالا دیگرنیست. اما خستگی‌ها و دلتنگیها مانده‌اند . چیزی تغییرنكرده  است .

پرسشهایی مدام ، كه تنها شكلشان عوض شده ، حالا دیگر كارشان بجایی رسیده كه انگشت اتهامی ‌شده‌اند بسوی خودت.

واژه‌های قشنگ ، مدفون شده ، زیر تلنباری از اندوه . انگار خوابی و كابوس می‌بینی. درد مزمن شده است . حسش نمی كنی . مثل دستی كه بر خشونت دیوار كشیده‌می‌شد و خون می‌ریخت در «آبی» .

تنهایی،تنهایی، تنهاییِ مطلقِ تقدیریِ آدم .

آنكه تورا آفرید ، گرسنه بودی سیرت كرد، تشنه بودی سیرابت ساخت، برهنه بودی پوشاندت ، بی پناه بودی پناهت داد ، تنها بودی ، همدمت شد ، عصیان كردی ، نفرینت نكرد، چگونه تو را در این برزخ ، رها می‌كند؟ كجائی خدا ؟ یك نفر اینجا با تو حرف دارد...

بهار راآفرید تا بی‌گزندِ این همه كلامِ گزنده ، این همه اندوه فرساینده ، جهان را دوباره بیافریند . تابدانی چیزی خنده دار تر از واقعیت نیست.

كشوی سردخانه را كه كشیدم ، دستانش را كه گرفتم ، یخ زده بود. مثل یك شیء.  انگار هیچوقت نبوده ، انگار بخشی از زندگی‌من كه با او بود در خوابی‌گذشته  كه واقعیت نداشته‌است . و این سرنوشت محتوم همه ارتباطاتی است كه با دیگران داری . انگار در خواب می‌گذرد . سرانجام یكی از همین روزها باور می‌كنی هیچ‌یك از آنها حقیقت نداشته و هیچ پیوندی ماندگار نیست. تنهایی،تنهایی، تنهاییِ مطلقِ تقدیریِ آدم .

مرگ ، ما را از رنجِ این همه پرسش رها و از اینهمه كابوس ، بیدار می‌كند.

بهار ، پس از زمستان ، یعنی بیداری ، پس از كابوس ، یعنی شادی‌های كوچك ، پس از اندوهی بزرگ .

خدا نه برای آسمانها و نه برای زمین، بلكه برای گلهایی كه در بهار برایمان می‌فرستد، چشمِ پاسخ دارد.

تا تنهائی‌ات را با او قسمت كنی.

                                                 فتبارك‌الله احسن‌الخالقین



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 اسفند 1387 توسط اسدالله‌ زاده
تمامی حقوق این سایت و مطالب آن متعلق به سایت شخصی و تخصصی اسدالله زاده می باشد.
Weblog Themes by Blog Skin