چکیده
قوانین آیین دادرسی کیفری یا به عبارت دیگر، قوانین کیفری شکلی، از آن رو که تابع اصل قانونی بودن است، همچون قوانین ماهوی، به گذشته تسری نمی یابد و در نتیجه، اقدامهای صحیح قبل از حکومت قانون لاحق، باطل و معدوم نمىشود و این تعبیر كه قوانین گفته شده نسبت به جرایمى كه تعقیب آنها شروع نشده یا منجر به صدور حكم قطعى نشده است، به صورت استثنایى به گذشته عطف مىشود، موجّه نیست؛ زیرا علاوه بر این كه موضوع قوانین شكلى با ماهوى متفاوت است، از كشف جرم تا اجراى مجازات، وضعیتهاى حقوقى مستقلى همچون تعقیب جرم، صلاحیت دادگاه و...
قوانین آیین دادرسی کیفری یا به عبارت دیگر، قوانین کیفری شکلی، از آن رو که تابع اصل قانونی بودن است، همچون قوانین ماهوی، به گذشته تسری نمی یابد و در نتیجه، اقدامهای صحیح قبل از حکومت قانون لاحق، باطل و معدوم نمىشود و این تعبیر كه قوانین گفته شده نسبت به جرایمى كه تعقیب آنها شروع نشده یا منجر به صدور حكم قطعى نشده است، به صورت استثنایى به گذشته عطف مىشود، موجّه نیست؛ زیرا علاوه بر این كه موضوع قوانین شكلى با ماهوى متفاوت است، از كشف جرم تا اجراى مجازات، وضعیتهاى حقوقى مستقلى همچون تعقیب جرم، صلاحیت دادگاه و...
وجود دارد كه اگر هر یك از این وضعیتها به صورت ناتمام با اجراى قانون جدید مواجه شود، تحت حكومت آن قرار مىگیرد و اراده جدید قانونگذار، وفق اصل اعمال فورى قانون، بىدرنگ اجرا مىشود.
مقدمه
حقوقدانان در كنار قانون ماهوى، از اصطلاح قانون شكلى یا اجرایى یاد مىكنند(1) كه اگرچه تشخیص آنها از یكدیگر همیشه آسان نیست(2) ولى اصولاً قوانین آیین دادرسى كیفرى به تنظیم قواعد آن مىپردازد و شامل مجموعه قواعد و مقررات مربوط به كشف جرم، وظایف ضابطان دادگسترى، تعقیب متهمان و تحقیق از آنان، تعیین سازمان و صلاحیت مراجع كیفرى و تكالیف آنها، تشریفات دادرسى، طرق شكایت از احكام و اجراى آنها و همچنین بیان حقوق متهمان است.(3)
از نظر اعمال قانون كیفرى در زمان، قانون كیفرى ماهوى بر تمامى جرایمى كه وقوع آنها بعد از لازمالاجرا شدن قانون است، بىدرنگ اعمال مىشود و بر وقایع گذشته، حكومتى ندارد؛ مگر آن كه وضعیتى را براى مرتكب جرم پیش آورد كه مساعدتر به حال او باشد كه در این صورت، تسرّى آن به گذشته، به طور استثنایى به دلایل انسانى و به حكم قانون، لازم است، ولى با تصریح قانونگذار، این ضابطه بر جرایم واقع شده در زمان حكومت قانون موقّتى، اعمال نمىشود.
موضوع در خور توجه، این است كه آیا قواعد مزبور، بر قوانین كیفرى شكلى نیز اعمال مىشود یا خیر؟ براى مثال، اگر در زمان وقوع جرمى، قواعد شكلى خاصى قابل اجراست و در جریان رسیدگى به آن، صلاحیت دادگاه رسیدگىكننده به جرم تغییر یابد، دادرسى كیفرى بر اساس كدام یك از قوانین قدیم یا جدید ادامه مىیابد و تعارض بین دو قانون، چگونه رفع مىشود؟ به طور كلى آیا اعمال قانون كیفرى شكلى در زمان، تابع قواعد مربوط به قانون ماهوى است یا اجراى آن را قواعد متفاوت دیگرى اداره مىكند؟
اهمیت مقررات شكلى از جهت نقشى كه در حراست از حقوق و آزادیهاى افراد دارد، ایجاب مىكند تا قواعدى مدوّن درباره اعمال قوانین كیفرى شكلى در زمان وضع گردد.
با آن كه ماده 11 قانون مجازات اسلامى به قواعد مربوط به اعمال قوانین كیفرى ماهوى در زمان تصریح كرده است، ولى مقررات كیفرى ما بر خلاف قانون مجازات فرانسه و كویت درباره قوانین كیفرى شكلى، نسبت به آن سكوت كردهاند و تنها در مقررات پراكندهاى كه به ایجاد مراجع قضایى خاص و تشریح تشریفات دادرسى آنها مربوط است، ضوابطى مقرر شده است؛ از این رو، موضوع اعمال قوانین شكلى در زمان در حقوق كیفرى ایران را بیشتر به مدد قواعد فراهم آمده توسط دكترین و نظراتى كه حقوقدانان مطرح كرده یا رویه قضایى به وجود آورده است، تبیین مىكنیم و با بهرهگیرى از قواعدى كه در حقوق تطبیقى مطرح است، نخست قواعد كلى مربوط به اعمال قانون كیفرى شكلى در زمان را معرفى و سپس به دو مورد از مهمترین مصادیق مربوط به قوانین شكلى را بر آن قواعد منطبق مىكنیم.
قواعد حاكم بر اعمال قانون كیفرى شكلى در زمان
اصل قانونى بودن قواعد كیفرى شكلى
به موجب بنیادىترین اصل حقوق كیفرى، نهتنها وضع جرایم و تعیین مجازاتها منوط به حكم قانون است، تشریفات دادرسى كیفرى؛ از جمله، صلاحیت دادگاهها، صدور احكام كیفرى و نحوه اجراى آنها و به طور كلى، مقررات شكلى را نیز باید قوانین كیفرى مقرر كند.(4) بدینجهت، حقوقدانان كیفرى از اصل قانونى بودن حقوق كیفرى یاد مىكنند كه قلمرو آن، نهتنها جرایم و مجازاتها، بلكه ترتیبات رسیدگى به جرایم و اجراى مجازاتها را نیز شامل مىشود(5) و بر این اساس، نظر برخى از حقوقدانان مبنى بر حصر اصل قانونى بودن به جرایم و مجازاتها، مورد انتقاد قرار گرفته و از اندیشه حكومت اصل قانونى بودن، به طور مساوى بر قوانین ماهوى و شكلى، حمایت شده است.(6)
از مهمترین دلایل قانونى كردن قواعد شكلى، صرف نظر از انتظام سازمانى و تأمین مصالح عمومى، این است كه بسیارى از مقررات آن راجع به بازداشتهاى احتیاطى، احضار یا جلب شهود و...
با تحدید آزادیهاى فردى و از سوى دیگر، تبیین حقوق متهمان و اشخاصى كه در فرآیند دادرسى كیفرى دخالت دارند، مرتبط است؛ پس همچنان كه قانونگذار با احصاى رفتارهایى كه آزادى اشخاص را محدود مىكند (جرایم)، انجام آنها را به جهت آن كه با نقض حدود الهى و نظم اجتماعى یا تجاوز به منافع دیگران ملازمه دارد، مشمول واكنش اجتماعى قرار مىدهد (تعیین مجازات)، باید به دقّت، ترتیبات رسیدگى به جرایم و اجراى مجازاتها را كه گاهى اهمیت آن از خود تعیین جرایم و مجازاتها بیشتر است، قانونمند كرده، به اطلاع عموم برساند.
به همین جهت به نظر برخى از حقوقدانان، مجرم باید قبلاً از صلاحیت دادگاه و تشریفات مقرر آن مطلع گردد.(7) دادرس كیفرى نیز تنها بر اساس تشریفاتى دادرسى را شروع و ادامه مىدهد كه قانون مقرر كرده است.
قانونمند كردن ترتیبات رسیدگى به جرایم و جریان دادرسى بر اساس قانون، مورد توجه و اهتمام تدوینكنندگان قانون اساسى نیز قرار گرفته است؛ بدینجهت، بجز اصولى از آن كه به موضوعات و قواعد شكلى اختصاص دارد، اصل 159 ق.ا.
مقرر مىدارد: «مرجع رسمى تظلمات و شكایات، دادگسترى است.
تشكیل دادگاهها و تعیین صلاحیت آنها منوط به حكم قانون است» و اصل 34 نیز اشعار مىدارد: «...
هیچ كس را نمىتوان از دادگاهى كه به موجب قانون، حق مراجعه به آن را دارد، منع كرد.» اصل 36 نیز مقرر كرده است: «حكم به مجازات و اجراى آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.»
بنابراین، به نظر مىرسد تصریح قانون اساسى به قانونى بودن تشكیل و صلاحیت دادگاهها و اجراى مجازات و دلالت برخى از اصول آن بر قانونى بودن ترتیبات رسیدگى در دادگاهها، تردیدى را ایجاد نمىكند كه قانونى بودن تشریفات و قواعد دادرسى از ارزشى اساسى برخوردار است كه قانونگذار نیز نمىتواند با نقض قانون اساسى، وضع آن را به مقام دیگرى تفویض كند و همچنان كه برخى از حقوقدانان نیز گفتهاند، مقامات اجرایى یا قضایى نمىتوانند قواعد آن را تنظیم كنند.(8) بنابراین، با وضع آییننامه اجرایى نیز نمىتوان صلاحیتى را براى دادگاهها و مراجع قضایى ایجاد كرد و یا آن را تغییر داد.
تصویب قوانین متعدد مربوط به آیین دادرسى؛ از جمله: قانون تعیین موارد تجدید نظر احكام دادگاهها و نحوه رسیدگى آنها (مصوب 14/7/1367)، قانون تشكیل دادگاههاى كیفرى یك و دو، شعب دیوان عالى كشور (مصوب 31/3/1368) و قانون آیین دادرسى دادگاههاى عمومى و انقلاب در امور كیفرى، دلیلى بر صحّت مدعاى مزبور است.
عدم عطف قانون كیفرى شكلى به گذشته
قانونى بودن قواعد شكلى، همچون قوانین ماهوى، نتیجه منطقى واحدى را ایجاد مىكند و آن، عدم عطف قانون كیفرى شكلى به گذشته است و بر خلاف قوانین ماهوى، نفع مرتكب نیز اصولاً اقتدار قاعده مزبور را محدود نمىكند.
به عبارتى دیگر، نفع مرتكب، اصولاً مجوزى براى عطف قانون كیفرى شكلى به گذشته ایجاد نمىكند.
نمىتوان اصل قانونى بودن قواعد شكلى و دادرسى را پذیرفت و از قبول نتیجه تكمیلى آن؛ یعنى عدم تسرّى قانون شكلى به گذشته امتناع كرد و یا بدون دلیل قانونى، از شمول حكومت آن كاست.
ایجاد ثبات و استقرار امنیت و كسب اعتماد عمومى به قوانین نیز ایجاب مىكند كه اصولاً، قانون شكلى، همچون قوانین دیگر، در گذشته تأثیر نكند.
بنابراین، كلیه اقدامات و تدابیر مربوط به رسیدگى به دعواى عمومى یا خصوصى ناشى از یك جرم كه بر اساس قانون صالح زمان اعمال آنها و به طور صحیح انجام گرفته است، به استناد قانون جدیدى كه قواعدى مغایر قانون قبلى مقرّر كرده است، باطل و معدوم نشده یا از سر گرفته نمىشود(9)؛ مگر در موارد استثنایى كه قانون مقرّر مىدارد.
پس تصمیمات صحیحى كه به موجب قانون سابق، توسط بازپرس دادسراى عمومى انجام گرفته، ولو آن كه اصولاً تأسیس بازپرسى و اتخاذ تصمیمات معینى توسط آنها، به موجب قانون جدید، به مقام دیگرى واگذار گردد، صحیح است و باطل نمىشود، بلكه جریان رسیدگى بر پایه تصمیم مقام مزبور ادامه مىیابد (بند 5 ماده 33 آییننامه اجرایى قانون تشكیل دادگاههاى عمومى و انقلاب)؛ زیرا بطلان تصمیمات و اقدامات سابق به استناد قانون جدید، به معناى عطف قانون شكلى لاحق به گذشته است كه قاعده مزبور، آن را منع مىكند.
از منطوق و مدلول ماده 11 قانون مجازات اسلامى و صراحت الفاظ و عبارات به كار گرفته در آن (چون جرم و مجازات) مستفاد مىشود كه ماده مزبور كه به عدم تسرّى قانون كیفرى به گذشته تصریح دارد، همانند اصل 169 ق.ا.، به قوانین ماهوى مربوط به جرم و مجازات اختصاص داشته و منصرف از قوانین كیفرى شكلى است.
اما عدم عطف قانون كیفرى شكلى به گذشته، صرف نظر از آن كه مستند به اصل قانونى بودن حقوق كیفرى و از جمله قواعد شكلى است، از منطوق ماده 4 قانون مدنى نیز به دست مىآید؛ زیرا ماده مزبور كه مربوط به همه قوانین است(10) تصریح مىكند كه اثر قانون نسبت به آتیه است و قانون نسبت به گذشته تأثیرى ندارد.
بنابراین، سكوت ماده 11 ق.م.ا.
درباره قوانین شكلى، به معناى تجویز عطف این نوع از قوانین به گذشته نیست، بلكه اطلاق ماده 4 قانون مدنى مبنى بر عدم عطف قانون به گذشته، شامل قوانین كیفرى شكلى نیز مىگردد.
بدینجهت، قول كسانى كه معتقدند قاعده عدم عطف قانون كیفرى به گذشته، شامل قوانین شكلى نمىشود(11) مردود است.(12) رأى وحدت رویه هیأت عمومى دیوان عالى كشور به شماره 526 نیز مطابق با این تحلیل است؛ زیرا مقرر مىدارد:
نظر به ماده 4 قانون مدنى كه مقرر مىدارد: «اثر قانون نسبت به آتیه است و قانون نسبت به ماقبل خود اثر ندارد، مگر این كه در خود قانون مقررات خاصى اتخاذ شده باشد...» لذا محكوم علیه حكم كیفرى، كه قبل از لازمالاجرا شدن قانون موارد تجدید نظر احكام دادگاهها (4/9/1367) صادر گردیده، نمىتواند رأسا به استناد قانون مزبور درخواست تجدید نظر نماید...
.(13)
بعضى از حقوقدانان به هنگام بحث از اعمال قوانین كیفرى در زمان، از عطف قانون شكلى به گذشته به عنوان قاعده مستقلى كه بر اعمال قانون كیفرى شكلى در زمان حاكم است، یاد كرده و معتقدند عطف قانون شكلى به گذشته، اصل، و عدم عطف آن، استثناست.(14) برخى دیگر نیز عطف قانون شكلى به گذشته را به عنوان استثنایى بر قاعده كلى عدم عطف قوانین جزایى به گذشته مطرح كردهاند(15) و هر دو گروه بر این باورند كه قوانین شكلى جدید، نسبت به جرایمى كه تعقیب آنها شروع نشده یا منجر به صدور حكم قطعى نشده است، اعمال مىشود.(16)
اندیشه سنتى مزبور، در آراى قضایى نیز رسوخ كرده و برخى از شعب دیوان عالى كشور، سابقا مقرر كردهاند: «اصولاً قوانین مربوط به رسیدگى و اصول محاكمات كه امر صلاحیت نیز از آن قبیل است، عطف بماسبق مىشوند.»(17)
بیان مزبور، از لحاظ نظرى، بر خلاف منطق حقوقى و قبول آن در عمل، متضمن اخلال در امر دادرسى و اجراى احكام است؛ زیرا پذیرش عطف قانون به گذشته، به معناى آن است كه چنانچه موضوع حكم قانون جدید در گذشته تحقق یافته باشد، بر آن موضوع نیز قانون جدید حكومت كند.
بنابراین، عطف قانون شكلى به گذشته، به مفهوم ابطال همه اقدامات و تصمیماتى است كه به استناد قانون شكلى سابق انجام یافته و از آن رو كه با قواعد جدید دادرسى مغایر است، باید از سر گرفته شود(18)، در حالىكه قائلان به نظریه مزبور نیز چنین امرى را نمىپذیرند(19) و مسلّم است كه با اجراى قانون جدید، آن مقدار از تشریفات دادرسى سابق كه مطابق قانون گذشته انجام گرفته، صحیح تلقى مىشود و قانون جدید، اصولاً با عطف به گذشته، آنها را باطل نمىكند.(20)
به دلایلى كه گفتیم، از برخى آراى قضایى نیز مخالفت دادگاهها با دكترین سنتى عطف قانون شكلى به گذشته، مستفاد مىشود؛ چنان كه یكى از شعب دادگاه كیفرى یك سابق تهران در رأى شماره 323 مورخ 14/10/67 مقرر كرده است:
...
2.
ادعاى این كه قانون تجدید نظر احكام دادگاهها قانون شكلى بوده و عطف بماسبق در قوانین شكلى مجاز است، صرف نظر از این كه داراى مستند قانونى نیست، به دكترین حقوقى و استنباط حقوقدانان نمىتوان اكتفا كرد...
3.
تسرّى قانون تجدید نظر احكام دادگاهها به آراى قبل از تاریخ 4/9/1367 (زمان لازمالاجرا شدن قانون تعیین موارد تجدید نظر احكام دادگاهها، مصوب 1367)، مستلزم پذیرش هر نوع اعتراض است؛ ولو این كه اعتراض، مربوط به رأى صادره از 8 سال قبل باشد كه به هم ریختگى و آشفتگىاى كه از این عمل به وجود مىآید، خود مشكلى عظیم براى دستگاه عدلیه خواهد بود، خصوصا كه بعضى از پروندهها به تبع رأى صادره، نقل و انتقالات حقوقى و مدنى بر آنها بار شده و به هم زدن همه آن نقل و انتقالات، مشكلات جدیدى را در جامعه به وجود خواهد آورد...
.(21)
آراى دیوان تمییز مصر و لیبى نیز با تحلیلى كه گفتیم، موافق است و به موجب آنها چون قانون جدید شكلى، به گذشته عطف نمىشود، اقدامات و تصمیمات صحیح گذشته مخدوش نمىگردد.
در یكى از آراى دیوان تمییز مصر مقرر شده است:
هر اقدام اجرایى و شكلى كه در مورد دعوایى به مقتضاى قانون (معین سابق) انجام گرفته، صحیح تلقى مىشود، اگرچه قانون جدیدى بعد از آن صادر گردیده و آن را ملغى یا تعدیل كند.(22)
یا به موجب رأى دیگرى:
اصل آن است كه هر اقدام شكلى و اجرایى كه به صورت صحیح در زمان اعتبار قانون (سابق) انجام گرفته، معتبر و صحیح و تابع احكام قانون مزبور است و قانون دادرسى جنایى (جدید) مقتضى ابطال اقداماتى كه به موجب قانونى كه اقدامات مزبور در زمان آن و به صورت صحیح انجام گرفته، نیست.(23)
به موجب یكى از آراى دیوان تمییز لیبى:
وضع قانون آیین دادرسى جنایى، اقدامات اجرایى و شكلى قبل از آن را باطل نمىكند؛ زیرا قانون آیین دادرسى براى تنظیم مسائل شكلى مربوط به دعوى وضع شده است...
و از نظر حقوقى و قضایى، مسلم است كه هر اقدام شكلى و اجرایى كه در زمان اعتبار قانون (سابق) به طور صحیح انجام شود، وضع قانون جدیدى كه این اقدامات را به نحو دیگرى تنظیم مىكند كه مغایر با آن قانون است، تأثیرى در آنها ندارد...
.(24)
همچنین اقتدار قاعده عدم تأثیر قانون جدید شكلى به گذشته، تا حدى است كه به موجب آن، اقدامات باطل سابق، صحیح نمىشود و باید مجددا بر اساس قانون جدید، اقدام متقضى انجام گیرد.(25)
ممكن است گفته شود كه طرح ضابطه عطف قانون شكلى به گذشته، در مواردى است كه زمان وقوع جرم، قبل از لازمالاجرا شدن قانون جدید است، ولى تعقیب یا رسیدگى به آن، وفق تشریفات قانون جدید انجام و ادامه مىیابد و این اقدام، به منزله تسرّى حكم جدید قانون شكلى به گذشته ـ با توجه به زمان وقوع جرم ـ است.
به نظر مىرسد برخلاف قوانین ماهوى كه موضوع آن، جرایم و مجازاتهاست، موضوع قوانین شكلى و آیین دادرسى، همه قواعد و روشهایى است كه براى رسیدگى به دعوى عمومى یا خصوصى ناشى از جرم به كار رود.(26) از این رو، قاعده مورد استناد براى اعمال قوانین شكلى در زمان، با توجه به تاریخى كه اقدامات مزبور باید به صورت صحیح انجام گرفته و تمام شود، نه تاریخ وقوع جرم، تعیین مىگردد.(27) بعلاوه، جریان دادرسى كیفرى از وقایع و اقدامات متعددى همچون: تعقیب، تحقیق، دادرسى و...
تشكیل یافته كه هر یك، وضعیت مستقل و قابل تجزیه از دیگرى را تشكیل مىدهد و درباره هر یك از آنها قانونى اعمال مىگردد كه در زمان اتخاذ آن تصمیمات قابل اجراست.
بنابراین، به نظر مىرسد همواره قاعده بر عدم عطف قانون شكلى نسبت به اقداماتى است كه در گذشته و به صورت صحیح انجام گرفته است و تاریخ وقوع جرم، تأثیرى در این امر ندارد، ولى اعمال قانون شكلى در زمان را قاعده دیگرى تكمیل مىكند كه در بحث بعدى به آن مىپردازیم.
اعمال فورى قانون كیفرى شكلى
قانون كیفرى شكلى جدید، اعم از آن كه نسبت به قانون سابق، شدیدتر یا خفیفتر تلقى شود، به محض آن كه لازمالاجرا شد، نهتنها بر وقایع آتى حكومت مىكند، بلكه فورا و بدون آن كه اقدامات كامل قبلى را معدوم و باطل كند، بر موقعیتها و اقدامات حقوقى جارى نیز اعمال مىشود.
ماده 4ـ112 قانون مجازات فرانسه مقرر كرده است: «اعمال فورى قانون لاحق بر اعتبار اعمالى كه به موجب قانون سابق انجام شده، بىتأثیر است»(28).
بدینترتیب، آنچه بر اساس قانون سابق مورد رسیدگى قرار گرفته، معتبر است و اقدامات و موقعیتهاى جارى و در حال تكامل نیز حتى اگر ناشى از جرمى است كه وقوع آن، قبل از اجراى قانون جدید است، تابع قانون لاحق مىشود؛ این معناى اجراى فورى قانون شكلى جدید یا اثر فورى آن است(29) كه جایگزین قاعده مصطلحى است كه اگرچه مفاد و مدلول آن به اجراى فورى قانون جدید شكلى نزدیك است، ولى به طور ناروا، عطف قانون شكلى جدید به گذشته نام گرفته و ما آن را رد كردیم.
مثلاً به موجب ماده 7 «قانون نحوه رسیدگى به تخلفات و مجازات فروشندگان لباسهایى كه استفاده از آنها در ملأ عام خلاف شرع است و یا عفت عمومى را جریحهدار مىكند»، مصوب 28/12/1365، رسیدگى به جرایم، مربوط به دادگاههاى انقلاب اسلامى است، ولى اگر پس از انجام تحقیقات مقدماتى و صدور قرار مجرمیت و كیفرخواست، پرونده معد به دادگاه انقلاب ارسال گردد كه قانون تشكیل دادگاههاى عمومى و انقلاب مصوب 15/4/1373 لازمالاجرا شود و رسیدگى به جرایم مزبور در صلاحیت دادگاههاى عمومى قرار گیرد(30)، اجراى فورى قانون دوم ایجاب مىكند كه پرونده كیفرى به دادگاههاى عمومى ارسال شود؛ زیرا قانون جدید با یك وضعیت حقوقى جارى و ناتمام مواجه است كه وفق قانون سابق كامل نگردیده و آن، وضعیت مستقل دادرسى است كه چون در زمان حكومت قانون دوم واقع شده است، تابع آن مىشود و دادرسى بر اساس قانون دوم ادامه مىیابد (بند 4 ماده 33 آییننامه اجرایى قانون تشكیل دادگاههاى عمومى و انقلاب).
» نحوه رسیدگی دادگاه به درخواست فروش ملك غیر قابل افراز
» اطلاعیه در خصوص آزمون ورودی کارآموزی وکالت1390 (مرحله دوم)
» زرتشت
» نتایج آزمون وکالت 1390
» امروز دلم یه جای خالی میخواد کیلومترها خالی میخواهم از ته دل داد بزنم خیلی پرم ...
» برگـزاری آزمون وكالت 90 در چهارم آذر
» جملات زیبای دکتر شریعتی
» شناسایی و اجرای احكام دادگاههای خارجی در ایران
» دکتر شریعتی
» اقدام مثبت دادگاه متهمان و چند نکته
» اولین سینمای آبی کشور در دریاچه مصنوعی پارک آزادی شیراز افتتاح شد.
» ای كاش !!!
» بازداشت متهم بیگناه و ضرر و زیانهای مادی و معنوی فرد زندانی
» نجات غریق