54- حقمداری، اخلاق حقمدار و بالطبع ایده حقوق بشر از ناحیهی نحلهها و نظریات گوناگونی مورد حمله قرار گرفته است. افزون بر نفعانگاران سنتی همچون جرمی بنتام (Jermy Bentham)، این رویکرد مورد تهاجم مارکسیستها و محافظهکاران چه در جهان غرب و چه در شرق قرار داشته است. مارکسیستها از آنجا که حقمداری، ایدهی نسبیت تاریخی آنان و محوریت عوامل اقتصادی را زیر سؤال برده و از ترجیح حقها بر عوامل اقتصادی سخن میگوید ناخشنودند. محافظهکاران در غرب از تفوق لیبرالیسم حقمدار و تهدید هنجارهای سنتی هراسناکند و محافظهکاران مذهبی....
رقیبان ناهمدل
طرح موضوع
54- حقمداری، اخلاق حقمدار و بالطبع ایده حقوق بشر از ناحیهی نحلهها و نظریات گوناگونی مورد حمله قرار گرفته است. افزون بر نفعانگاران سنتی همچون جرمی بنتام (Jermy Bentham)، این رویکرد مورد تهاجم مارکسیستها و محافظهکاران چه در جهان غرب و چه در شرق قرار داشته است. مارکسیستها از آنجا که حقمداری، ایدهی نسبیت تاریخی آنان و محوریت عوامل اقتصادی را زیر سؤال برده و از ترجیح حقها بر عوامل اقتصادی سخن میگوید ناخشنودند. محافظهکاران در غرب از تفوق لیبرالیسم حقمدار و تهدید هنجارهای سنتی هراسناکند و محافظهکاران مذهبی _ بهویژه محافظهکاران مسیحی، مسلمان و یهودی _ نگران غلبه لیبرالیسم حقمدار و تحتالشعاع قرار گرفتن هنجارهای تکلیفمدار دینی هستند.(44)
55- با این حال نبایستی تصور کرد که مارکسیستها و ارباب مذاهب از منافع تفوق گفتمان حقمدار غافل بودهاند. مارکسیستهای جدید به خوبی دریافتهاند که در یک فضای مردمسالار حقمحور میتوانند آزادنه به تبلیغ و ترویج ایدههای خود پرداخته و حتی بهعنوان رقیبی برای نظام سرمایهداری فعالیت داشته باشند. در سیستمی سرکوبگر و فاشیستی مارکسیستها احساس امنیت شخصی برای اظهار اراده و دیدگاه خود نمییابند. از این روی مارکسیستهای جدید در غرب به بازسازی و ارائه قرائت و تفسیری جدید از مارکسیسم برآمده که به گونهای در پی آشتی با حقوق بشر است. پیروان مذاهب نیز بهخوبی دریافتهاند که در چارچوب نظامی حقمدار با خیالی آسودهتر و با امنیت بیشتری میتوانند به مناسک و باورهای خود عمل کنند. بابردباری مذهبی، اصل آزادی مذهب را به خطر خواهد انداخت. از این رو برخی محافظهکاران اهل مذهب _ حداقل در عمل _ به منافع تفوق اخلاقیمدار پی بردهاند. تجدیدنظرطلبان اهل مذهب به صراحت در پی بازخوانی و بازتفسیر منابع دینی هستند، به گونهای که نه تنها با حقوق بشر معاصر سازگار باشند، بلکه بهعنوان مبنا و مرجعی برای حمایت و تضمین حقوق بشر تلقی گردند.
56- منظور از دیدگاههای رقیب، نظریاتی است که اصالتاً توجیهگر و مدافع حقوق بشر معاصر نیستند. دیدگاههایی که بنابر اقتضای مبانیشان _ چنانکه خواهیم دید _ علیالاصول بایستی بهعنوان نقاد حقوق بشر عمل کنند و نه مدافع آن. با این وجود چنانکه گفته شد، در شرایط حاضر امتیازات غلبه گفتمان حقوق بشر به گونهای بوده که حتی دیدگاههای رقیب نیز در پی بازخوانی و بازتفسیر مبانی خود برای توجیه حقوق بشر هستند. در سطور آتی ابتدا به بررسی نظریه هنجاری نفعمدار که یکی از دیدگاههای مسلط در ادبیات اخلاقی، حقوقی و سیاسی معاصر غرب بوده است میپردازیم. در ادامه مارکسیسم نیز بهعنوان یکی از بانفوذترین مکاتب فلسفی معاصر مورد توجه قرار میگیرد، و در پایان، رویکردهای مبتنی بر اخلاق فضیلتمدار، دیدگاههای محافظهکاران و همچنین دیدگاههای موسوم به پستمدرنیسم مورد بررسی اجمالی قرار خواهد گرفت.
نظریات اخلاقی نفعمدار (45) (Utilitarianism) و حقوق بشر
57- امروزه نظریات نفعمدارانه بیتردید از جملهی مؤثرترین دیدگاههای اخلاقی در حوزهی ادبیات هنجاری و جهتگیریهای قانونگذارانه و سیاستگذاران میباشد. نظریات نفعمدار بارزترین نمونه دیدگاههای نتیجهگرا (Consequentialism) در حوزهی هنجارهای اخلاقی هستند. نتیجهگرایان، اخلاقی بودن عمل و یا قاعده را بر مبنای پیامدها و نتایج آن ارزیابی میکنند. بنابراین بایستی (Ought) عمل و یا قاعده، مبتنی است بر اینکه آیا عمل و یا قاعدهی مزبور بهترین نتیجه را بهدنبال دارد یا خیر؟ رویکرد نیتجه مدارانه در حقیقت رقیب اصلی نظریات اخلاقی وظیفهگرا (Deontologism) که رویکرد کانتی نماینده بارز آن در دورهی مدرن است _ میباشد. وظیفهگرایان «بایستی» و یا به عبارت دیگر «اخلاقی بودن عمل و قاعده» را فارغ از نتایج آن ارزیابی میکنند و لذا عمل و یا قاعده اخلاقی را بدون توجه به نتایج آن قابل ارزیابی عقلانی میدانند. بنابراین کوته سخن آنکه نفعانگاران را میتوان از جملهی جدیترین رقیبان کانتیان _ اگر نه جدیترین آنها _ بهشمار آورد.
58- نفعمدار سنتی به گونهای نگاه «لذتمدارانه» (Hodonism) به اخلاق دارد. بدین معنی که اخلاقی بودن بر پایه ایدهی تجربه شادکامی و لذت (Pleasure and happiness) و درد و رنج (Pain) است. براساس نظریهی نفعمدار که با نام فیلسوفان شهیری همچون جرمی بنتام و جان استوارت میل (John Stuart Mill) گره خورده است، ملاک ارزیابی موجه بودن عمل و یا قاعده، میزان نفع و یا به عبارت دیگر میزان شادکامی و لذتی است که آن عمل و یا قاعده بهدنبال دارد. شادکامی و لذتی که نفعمدارانی چون بنتام از آن سخن میگویند همان شادی، لذت و رنجی حسی (Sensual) است.(46) شادی و لذت حسی شامل ثروت، قدرت، دوستی، شهرت، آوازهی نیکو، علم و معرفت و درد و رنج شامل فقط، ناتوانی، دشمنی، بدنامی، بیآبرویی و ترس میشود. بنابراین در نگاه نفعمدارانه، جهتگیری نظام حقوقی در صورتی موجه خواهد بود (که نفع که همانا لذت و شادکامی است) را به حداکثر رسانیده، ناکامیها و دردها را به حداقل ممکن برساند (Maximizing the pleasure and minimizing the pain). به عبارت بهتر نظام حقوقی موجه نظامی است که بیشترین نفع را متوجه بیشترین افراد جامعه نماید.
59- به نظر میرسد نفعمداری عمل محور (Act-Utilitarianism) جریان غالب در رویکرد نفعمدارانه به اخلاق باشد. این رویکرد نتیجهگرا دغدغه درستی و نادرستی عمل را دارد و درستی و نادرستی را برمبنای نتایجی که عمل به دنبال دارد ارزیابی میکند. هرگاه نتایج و پیامدهای عمل بهتر و یا حداقل همپای جایگزین آن عمل باشد، انجام چنین عملی درست و اخلاقاً موجه خواهد بود. بنابراین درستی و نادرستی عمل صرفاً بر مبنای نتایج حقیقی و خارجی آن عمل ارزیابی میشود. (47) نفعمداری عمل محور به نظر بارزترین مصداق نتیجهمداری در اخلاق است.(48) نفعمداری عمل محور از این انتقاد در امان نمانده است که نتیجهگرایی صرف، حتی با توجیه بردهداری، شکنجه و حتی قتل افراد بیگناه در صورت ضرورت کنار خواهد آمد. این در حالی است که وجدان اخلاقی انسان به هیچوجه نمیتواند چنین اعمالی را به بهانه پیامدها و نتایج آن _ شادکامی و نفعی که متوجه اکثریت میکند _ بپذیرد.
60- ثمرهی ملاک قراردادن نفع اکثریت در قلمرو قانونگذاری، محوریت نفع و مصلحت عمومی (Public interest) خواهد بود. بنابراین در صورتی که نفع اکثریت در نادیده گرفتن حقوق بنیادین افراد و یا اقلیتها باشد، این نقض حقوق موجه مینماید. به دیگر سخن اگر شادکامی و لذت اکثریت و رفع درد و رنج آنها مثلاً در گرو بردگی و یا حتی نسلکشی گروه خاصی باشد، براساس این رویکرد چنین اعمالی اخلاقاً موجه خواهد بود. پُرواضح است که نگاه نفعمدارانه _ حداقل به لحاظ نظری _ میتواند در مواردی توجیهگر نظامهای نژادپرست و یا حتی فاشیستی باشد، به شرط اینکه این گونه رژیمها نفع اکثریت جامعه را ملاک سیاستگذاریها و قانونگذاریهای خود قرار دهند.
61- به نظر میرسد اکنون پیامد التزام به رویکرد نتیجهگرای نفعمدار در عرصهی حقوق بشر واضح باشد. نظریه اخلاقی نفعمدار بنا بر تحلیلی که گذشت نمیتواند اصالتاً باوری به حقوق بشر داشته باشد. معهذا ممکن است پارهای، نظریهی نفعمدار قاعده محور (Rule-Utilitarianism) را بهعنوان جایگزین و رقیب نظریه نفعمدار عمل محور (Act-utilitarianism) در پذیرش ایدهی حقوق بشر موفقتر بدانند. با این تقریر چون در این رویکرد بر محور پیامدهای قواعد _ برای مثال قواعد حقوقی _ ارزیابی صورت میگیرد، نتایج قاعده بایستی در مجموع مورد توجه باشد. بنابراین قاعدهای که در آن مثلاً قتل، شکنجه و یا حتی به بردگی کشیدن دیگران تجویز شود، نمیتواند در کل پیامد اخلاقی موجهی داشته باشد.
قاعدهمداران با تکیه بر شهود (Intuition) و وجدان اخلاقی انسانی نمیتوانند چنان قواعدی را اخلاقاً موجه بدانند. اما باز باید توجه داشت که رویکرد نفعمدار قاعده محور نیز نمیتواند اصالتاً به حقها و حقوق بشر باور داشته باشد. منع موارد فوق و یا تأیید بهرهمندی انسان از حقوق بنیادین نه در چارچوب گفتمان حقمدار که بهدلیل ناسازگاری نقض حقوق بنیادین با شهود و وجدان اخلاقی پذیرفته میشوند.
62- البته تحلیل فوق تنها تحلیلی نیست که نفعمداری را به گونهای از تخالف با حقوق بشر دور میکند. جان استوارت میل از آزادی و عدالت بدین گونه دفاع میکند که آنها در درازمدت به نفع بشریت بوده و شادکامی و لذت زندگی انسانی را افزایش میدهند. در هر دو رسالهی «نفعمداری» (Utilitarianism) و «دربارهی آزادی» (On liberty) (49) چنین مواضعی را در دفاع از لزوم بهرهمندی انسان از آزادیهای بنیادین پیشه کرده است. البته به جز جان استوارت میل نفعمداران دیگری نیز به گونهای چنین موضعی را اتخاذ کردهاند. برای مثال ریچارد هیر (Richard Hare) (50) حقها را به گونهای مبتنی بر نفع نموده و در نتیجه قرائتی نفعمدارانه از حقها ارائه میدهد. لیکن به باور او _ چنانچه آلموند بدرستی بیان داشته(51) _ برخلاف جان استوارت میل در صورتیکه اوضاع و احوال و بهویژه اگر در مجموع ترجیحات انسانی اقتضا کند، میتوان حقها را به نفع این خواستها قربانی کرد.
63- هیر در حقیقت با این بیان نشان میدهد که برخلاف حق مدارانی همچون رونالد دروکین (52) که حقها را بهعنوان برگ برنده (Rights as trumps) معرفی میکنند، بر این باور است که اگر در نهایت نفع اکثریت اقتضا کند، میتوان حقهای فردی و حتی حقهای بنیادین اقلیت را به نفع خواستها و ترجیحاً اکثریت نقض کرد. کوته سخن آنکه نظریه اخلاقی نفعمدار نه تنها نمیتواند اصالتاً مبانی توجیهی نظری برای حقوق بشر ارائه دهد، بلکه پیامد التزام به آن _ درصورتیکه نفع و ترجیحات اکثریت اقتضا نماید _ پذیرش امکان نظری نقض حقوق بنیادین افراد و اقلیتها است. با این وجود محوریت نفع و مصلحت درازمدت اکثریت و نه نفع و مصلحت کوتاه مدت، میتواند به گونهای توجیهگر منع نقض حقوق اقلیت به نفع اکثریت باشد، چرا که ثبات جامعه منوط به رعایت حقوق بنیادین همگان بهصورت برابر خواهد بود. نبود ثبات به نفع و مصلحت اکثریت نیست.
مارکسیسم و حقوق بشر
62- نفعمداران، تنها رقیبان جدی رویکرد کانتی و طرفداران حقوق طبیعی نیستند. مارکسیستها از موضعی متفاوت نقادان جدیتری در موضوع حقوق بشر بهشمار میآیند. چنانکه در مقدمه گذشت، مارکسیسم بهعنوان یک نظریه مهم، رقیبی جدی برای اخلاق حق مدار بوده و رویکرد سنتی مارکسیستی نمیتواند به حقوق بشر و آزادیهای فرد خوشبین باشد. این عدم خوشبینی به تلقی خاص مارکسیسم از اخلاق و حقوق و در نتیجه عدالت باز میگردد، چه اینکه اصولاً از مارکسیسم نمیتوان رابطهی منطقی هنجاری بین حقوق و اخلاق، عدالت و اخلاق و حقوق و عدالت برقرار کرد. بنابراین مارکسیسم اصولاً نمیتواند خاستگاهی اخلاقی و عدالتمدار برای حقوق بشر تصور کند.
65- از آنجا که حقوق و آزادیهای مدرن انسان ماهیتی فردگرایانه دارند، بنابراین مارکسیسم نمیتواند به دفاع نظری از آن برخیزد. نه تنها مارکسیسم نمیتواند مدافع حقوق و آزادیهای فردی باشد، بلکه به طور منطقی، با رویکرد عمیقاً جامعهگرایانهاش عملاً یکی از نقادان سرسخت و رقیبان جدی آن است. از دیدگاه مارکس حقوق انسان، بهعنوان حقوق اعضای جامعهی مدنی، حقوق انسان خودپسند و خودبین (Egoistic man) است. به باور کارل مارکس:
«حقهای موسوم به حقهای انسانی بصورت خیلی ساده باید بهعنوان حقهای یک عضو جامعه مدنی به شمار آیند که همانا انسانی خودپسند و خودبین است، انسانی که از دیگر انسانها و از جامعه جا مانده است».
مارکس آزادی را بهعنوان آنچه بر پایه روابط انسانی مبتنی است نمیبیند بلکه آن را بر پایه جدایی انسانها مبتنی میداند حق بر آزادی در واقع چیزی جز حق بر جدایی انسانها از یکدیگر و بیتوجهی به دیگران و جامعه نیست. از دید مارکس پیامد عملی چنین تلقی از حقوق بشر و آزادیهای فردی، حق بر اموال خصوصی است.(53)
66- نکته قابل توجه اینکه مارکس و انگلس حقوق بنیادین انسانی را نه تنها با نگاه مثبتی نمینگرند که آن را مانعی بر سر راه تحقق انقلاب مارکسیستی به شمار میآورند. به باور آنها آنچه بهعنوان حقوق پایه شناخته میشود (Basic laws) همانا مقرر داشتن اصولی برای تنظیم ادعاهای متعارض (Regulation of conflicting claims) است و در نتیجه این حقوق پایه در جهتِ ارتقا و سازش بین طبقات خدمت خواهند کرد. طبیعی است که نتیجه چنین سازشی بین طبقات، چیزی جز تأخیر تغییرات انقلابی که مطلوب مارکسیسم است نخواهد بود.(54) در عمل نیز نظامهای مارکسیستی نشان دادند که دلخوشی از حقوق مدنی _ سیاسی که دربردارندهی حقوق بنیادین انسانی است ندارند و تأمین آن را برای افراد بهعنوان مانعی بر سر راه تحقق ایدههای محوری خود میدانند. در حقیقت نظامهای کمونیستی از جمله رژیمهای سیاسی بودند که حقوق مدنی _ سیاسی افراد، بصورت گستردهای در آنها نادیده گرفته میشد.
67- ابتنای صرف نظام حقوقی بر اخلاق حقمدار (Ethics of Rights)، انسانها را به موجودات از هم جدا و ذرات به هم ناپیوستهای که دغدغه یکدیگر را فقط در چارچوب نظام حقها دارند، تبدیل خواهد نمود. با این وجود، حقها از چنان قدرت و ضرورت اجتماعی در تنظیم روابط انسانی برخوردارند که نمیتوان بهسادگی از کنار آنها گذشت. نادیده گرفتن حقها _ تجربه تاریخی بشریت نشان داده است _ بهسادگی میتواند جوامع انسانی را گرفتار رژیمهای سیاسی خودکامهای نماید که نه دغدغه حقوق انسانی را دارند و نه دغدغه جامعه را، بلکه مهمترین اولویت آنها حکومت کردن است. از این رو در کنار اخلاق حقمدار بایستی اخلاق نوع دوستانه (Ethics of care) و اخلاق فضیلتمدار (Virtue Ethics) را نیز بهعنوان مکملی بر اخلاق حقمدار – و نه رقیب آن _ در نظر داشت.(55)
68- کارکرد سیاسی و اجتماعی حقوق بشر در کنترل خودکامگی عریان رژیمهای سیاسی، نکتهای نبوده است که از چشمان تیزبین مارکسیستهای جدید (New Marxistists) به دور مانده باشد. آنان بهخوبی میدانند که اگر جوامع لیبرال به سادگی میتوانند بنویسند و فعالیت سیاسی نمایند و بهعنوان رقیب جدی در مقابل جریانهای غیرمارکسیستی عرضهاندام کرده، حتی داعیه تصاحب قدرت را داشته باشند، تنها از برکت غلبه تفکر حقمدارانه در ادبیات سیاسی این کشورها است. مارکسیستها طعم تلخ فاشیسم را چشیدهاند و بهخوبی آگاهند که جریانهای محافظهکار راستگرایی افراطی با گرایشات نژادپرستانه خو بهسادگی ممکن است به جاده صافکنی برای فاشیسم تبدیل شوند. به واقع حقوق بشر در جوامع لیبرال محکمترین سد _ اگر نه تنها سد _ در برابر غلبهی دوباره این جریانهای افراطی است، که نه با مارکسیستها سر خوش دارند و نه با لیبرالها. از همین روی مارکسیستهای جدید نه از سر باور اخلاقی که از سر نیاز و ضرورت اجتماعی بر بهرهمندی انسان از حقوق بنیادین بشر صحه میگذارد.
ذهنیتگرایی در اخلاق و حقوق بشر
69- ذهنیتگرایی (Subjectivism) در فلسفه مدرن بهطور عمده وامدار دیوید هیوم (David Hume) فیلسوف شهیر تجربهگرای اسکاتلندیالاصل است. البته رویکردهای موسوم به پستمدرنیسم نیز بهرغم تفاوتهای مبنایی و معرفت شناختی عمیقشان در مسأله شناخت و اینکه وجه اشتراک آنها در نفی عینیت هنجارهای اخلاقی به معنای امکان توجیه عقلانی و یا اصولاً وجود ملاکهای عقلانی در قلمرو هنجارهای اخلاقی است. از این رو در این مختصر ضمن اشاره به دیدگاه هیوم نسبت به مسأله اخلاق و هنجارهای اخلاقی و تأثیر این تلقی در موضوع حقوق بشر، نگاهی گذرا به موضوع پستمدرنها به مسأله حقوق بشر خواهیم داشت.
70- هیوم هنجارهای اخلاقی را هنجارهای غیرمعرفتی و غیرعقلانی میدانست.(56) به باور او آنچه بهعنوان اخلاق شناخته میشود چیزی جز توجیهات نفسانی افراد نیست. کارکرد اصلی قضاوت اخلاقی هدایت رفتار انسانی است، اما از دید هیوم عقل به تنهایی نمیتواند چنین قضاوتی داشته باشد. عقل نمیتواند به انسان بگوید که چه کاری درست و چه کاری نادرست است. عقل صرفاً میتواند درباره ماهیت و پیامدهای اعمال به ما آگاهیهایی دهد. برای مثال دزدی را در نظر بگیرید؛ عقل به ما خواهد گفت که اگر کسی پولی نیاز داشته باشد و اقدام به دزدی کند، 1) اگر موفق شود و مال مورد نظر را بدست آورد مشکل مالیش را حل کرده است. 2) مالباخته مال خود را از دست داده است. اما آیا این عمل نادرست است؟ نفس این عمل به خودی خود عقلاً نه میتواند درست باشد و نه نادرست. پیامدهای این عمل برای جامعه ممکن است ناپایداری و ناامنی باشد که این موضوع دیگری است. اما در مورد اخلاقی و غیراخلاقی بودن نفس دزدی عقل نمیتواند نظر دهد.(57) اصولاً اینگونه قضاوتها از دسترس عقل به دور است. واضح است که نگاه هیوم به اخلاق بایستی در پرتو نظام معرفتی او و اصرارش بر تجربی بودن شناخت فهمیده شود. از دید هیوم تنها گزارههای قابل تجربه ارزش معرفتی دارند و طبیعی است که چون گزارههای اخلاقی ماهیتاً از مقولهی گزارههای تجربی نیستند، نمیتوانند مورد قضاوت عقلانی قرار بگیرند.
71- ذهنیتگرایی هیومی در حقیقت به معنای فروکاستن قضاوتهای اخلاقی به ترجیحات نفسانی افراد است. هیوم معتقد است حتی علیه جنایت قبل نیز نمیتوان قضاوت عقلانی داشت. واکنش ما در برابر قتل مبتنی بر قضاوت عقلانی نیست بلکه صرفاً احساسات و عواطف درونی ما است:
«هر عملی را که گفته میشود رذیلانه است در نظر بگیرید؛ برای مثال قتل از روی اراده و اختیار. از تمام ابعاد این عمل را مورد بررسی قرار ده و ببین که آیا برای (قضاوت دربارهی) رذیلانه بودن این عمل هیچ واقعیت خارجی یا به عبارت دیگر وجود حقیقی که بتوانی آن را رذالت بنامی مییابی؟ نه تو هرگز چنین واقعیتی را نخواهی یافت، تا اینکه در واکنش به آن کار به سینه خود مراجعه میکنی و احساس عدم تأیید نسبت به آن عمل خواهی داشت، که همین، احساس تو را در برابر این عمل برمیانگیزد. البته این موضوع یک مسأله واقعی است. اما این موضوع احساس شما است و نه عقل شما».(58)
چنانکه دیدیم کوتاه کردن عقل انسان از دامن قضاوتهای اخلاقی به معنای نفی اخلاق از زندگی انسانی نیست. در حقیقت هیوم در پی انکار موجه بودن واکنشها، گرایشها، احساسات و ترجیحات انسانی در مسائل اخلاقی نیست، بلکه در پی آن است که مبنایی غیرشناختی (Non recognitive) به مقولهی اخلاق بدهد.
72- باید توجه داشت صرفنظر از مثال قتل _ که این نیز ممکن است در برخی موارد و در برخی جوامع با چنان واکنش انکاری روبهرو نشود _، مثالهای فراوان دیگری وجود دارند که دربارهی آنها برپایه دلایل عقلانی، قضاوت اخلاقی صورت گرفته، حال آنکه نمیتوان بر مبنای احساسات و ترجیحات نفسانی _ حداقل در همان جامعه _ دربارهی آنها قضاوت داشت. بگذارید همان مثال قتل را برای نمونه بیاوریم. کمتر از دو صده قبل از هیوم، در همان جامعهای که وی زندگی میکرده است عالمان و فیلسوفانی را به دلیل اظهار عقیده برخلاف کلیسا به شعلههای آتش میسپردهاند و احتمالاً اکثر مردمان در برابر آن عمل احساس انزجار و عدم تأیید نداشتهاند. آیا امروز ما نمیتوانیم عقلاً بگوییم که آن عمل، ناپسند بوده است؟ از دید هیوم خیر. امروز هم ما احساس درونی و شخصی خود را بیان میکنیم و نه انعکاس عقلانیت اخلاقی خود را.
73- رویکرد ذهنیتگرایانه هیومی و یا به عبارت دیگر رویکرد غیرشناختی وی، بیتردید حداقل ثمرهای که به لحاظ نظری میتواند داشته باشد، نسبیتگرایی اخلاقی (Moral- Relativism) است. نسبیتگرایی اخلاقی در حوزهی حقوق بشر ثمرهای جز نفی امکان عقلانی سیستم جهانشمول (Universal) نیست. به علاوه این نگاه به اخلاق مجالی برای توجیه اخلاقی حقها باقی نمیگذارد، چه اینکه ادعای حقها _ حداقل در مورد حقهای بنیادین _ پیوند عقلانی آنها با انسانیت انسان است. البته نمیتوان انکار کرد که میتوان هیومی بود، ولی به گونهای که از حقوق بشر ملتزم ماند؛ حقوق بشر پوزیتویستی (Positivistic). مراد از حقوق بشر پوزیتویستی نظام حقوق بشری است که دستاورد توافق افراد جامعهای خاص به التزام در برابر احساسات خودشان است. بنابراین در صورتی که مردمان جامعهای دزدی و یا ممنوعیت از تحصیل زنان را مخالف عواطف و احساسات خود بیابند، ممکن است آن را با واژگان «حق دارد» و یا «حق ندارد» بیان کنند. اما آیا چنین نگاهی واقعاً نگاهی حقوق بشری است. به دشواری بتوان در چارچوب نگاه هیومی به اخلاق، مبنایی هنجاری برای حقوق بشر دست و پا کرد.
پست مدرنیسم و حقوق بشر
74- پست مدرنیسم نگاه و رویکردی واحد به همهی مسائل نیست. تمام پست مدرنها نیز در همهی زمینههای زندگی اجتماعی سخن نگفتهاند، از هنر گرفته تا نقد قدرت حوزههای متعدد و گستردهای وجود دارد که مورد توجه پست مدرنها باشد. لیکن اگر بخواهیم وجه اشتراکی برای همهی این رویکردها بیابیم نقد آنان به پروژه مدرنیته (Modernity) است میتوان گفت مدرنیسم کم و بیش بر سه مؤلفه عمده استوار است:
الف_ مبناگرایی معرفت شناختی (Epistemological, foundationalism) معرفت در صورتی موجه و قابل قبول خواهد بود که بر مبنا و اساسی غیرقابل تردید و قطعی استوار باشد.
ب_ نظریه زبان (Theory of Language)؛ زبان دو کارکرد محوری دارد: اول. انعکاس ایدهها، عقاید و وضعیتها، دوم. اظهار ذهنیت گوینده.
ج_ فرد و جامعه (Individual and Community)؛ جامعه بهعنوان مجموعهای از ذرات اجتماعی که همانا افراد هستند، قابل تحلیل و درک است.(59)
75- البته هر کدام از موارد فوق با توجه به نظریههای گوناگون قابل بحث و بررسی هستند، لیکن از آنجا که این نوشتار از منظری خاص که همانا مبانی توجیهی و اخلاقی حقوق بشر است به موضوع میپردازد از ارائه بحث بیشتری در این زمینه خودداری میورزد. لیکن بیتردید میتوان گفت نگاههای موسوم به پستمدرن بیتردید، در مؤلفه اول خود را نقاد مدرنیسم میبینند. نفی عقلانیت در حوزهی اخلاق به معنای نفی امکان قضاوت عقلانی در حوزهی هنجارهای اخلاقی است. بنابراین چنانکه در ابتدای این بحث آمد گرچه پستمدرنها را نمیتوان در حوزهی معرفتشناسی عمومی همگام و هم اندیشه با هیوم دانست، لیکن در حوزهی اخلاقی به نتایجی شبیه هیوم خواهند رسید. محصول نگاه پستمدرنیستی به اخلاق، حقوق و اصولاً قلمروهای هنجاری، چیزی جز گونهای شکاکیت افراطی و نسبتگرایی لجام گسیخته نخواهد بود. مطابق این نگاه هر هنجاری در زمینه (Context) خاص خود بایستی مورد توجه قرار گیرد و تنها در آن زمینه موجه خواهد بود. چرا که جوامع و حتی انسانها به یکدیگر پنجرهای ندارند تا بتوانند نسبت به هنجارها، باورها و رفتارهایشان قضاوت کنند.
76- پیامد نگاه پست مدرنیستی به حقوق بشر بیتردید در مرحله اول، نفی وجود هرگونه هنجار جهانشمول حقوق بشری مبتنی بر اخلاق است. بنابراین هیچ فردی خارج از چارچوب جامعهای خاص نمیتواند بگوید که افراد آن جامعه چه حق هایی دارند و یا اینکه حقوق آنها نقض شده است. برای مثال یک فیلسوف اخلاق غربی و یا ژاپنی به هیچوجه نمیتواند بصورت موجهی رفتارهای خشنطلبان در افغانستان و یا نازیها در جنگ دوم جهانی را محکوم کند. نژادپرستی نژادپرستانِ آفریقای جنوبی در زمینه (Context) خود موجه بوده و یک ایرانی و یا مسلمان نمیتواند به هیچوجه آن را محکوم کند، چرا که در آن جامعه و براساس هنجارهای سفیدپوستان آفریقای جنوبی آن روز زندگی نمیکرده است.
» نحوه رسیدگی دادگاه به درخواست فروش ملك غیر قابل افراز
» اطلاعیه در خصوص آزمون ورودی کارآموزی وکالت1390 (مرحله دوم)
» زرتشت
» نتایج آزمون وکالت 1390
» امروز دلم یه جای خالی میخواد کیلومترها خالی میخواهم از ته دل داد بزنم خیلی پرم ...
» برگـزاری آزمون وكالت 90 در چهارم آذر
» جملات زیبای دکتر شریعتی
» شناسایی و اجرای احكام دادگاههای خارجی در ایران
» دکتر شریعتی
» اقدام مثبت دادگاه متهمان و چند نکته
» اولین سینمای آبی کشور در دریاچه مصنوعی پارک آزادی شیراز افتتاح شد.
» ای كاش !!!
» بازداشت متهم بیگناه و ضرر و زیانهای مادی و معنوی فرد زندانی
» نجات غریق