تاریخچه قانون، ضرورت جعل و عمل به آن، به تاریختشكیل زندگى جمعى بشر برمىگردد و از روزى كه انسان، به زندگى اجتماعى گرایید ولو به گونهاى بسیار ساده وابتدایى، ضرورت وجود قانونى كه بتواند آن اجتماع ساده وغیر پیچیده را به نحو احسن اداره كند احساس شد. آنگونه كهاز برخى آیات قرآن نیز استفاده مىشود، تاریخ تشریع قانوندر قالب «دین الهى» به همان زمانهاى ابتدایى چون زماننوح برمىگردد . . .
قرآن در این باره مىفرماید: «تشریع كرد[خداوند] براى شما از دین آنچه را به نوح توصیه كرده بود وآنچه را وحى كردیم بر تو و آنچه را به ابراهیم و موسى وعیسى توصیه كردیم كه دین را بپادارید و در آن اختلاف نكنید» (شورى، آیه 13)
امام كاظم فرمودند: «ان لله على الناس حجتین، حجة ظاهرة وحجة باطنة فاما [اما] الظاهرة فالرسل والانبیاء والائمة - علیهم السلام - واما الباطنة فالعقول.»
(خداوند بر مردم دو حجت دارد: حجت آشكار و حجتپنهان. حجت آشكار، رسولان و پیامبران و امامان - علیهم السلام -هستند و حجت پنهان، عقول مردم است.) (1)
دین و قانون (شریعت) - آنگونه كه از آیات متعدد قرآناستفاده مىشود دین به دو بخش عمده ایمان و عمل صالحتقسیم مىگردد. از همین رو قرآن دهها بار واژه «امنوا» را دركنار «عملوالصالحات» ذكر فرموده و این دو را مكملیكدیگر معرفى كرده است. شاید یكى از گویاترین آیات درقرآن كریم در مورد دین - كه گاه از آن به «بر» تعبیر مىشود -این آیه كریمه باشد:
«لیسالبر ان تولوا وجوهكم قبلالمشرق والمغرب و لكنالبر من آمنبالله والیوم الآخر و الملائكة و الكتاب ...» (بقره، آیه 177)
در این آیه شریفه ابتدا به عنصر ایمان به خداوند،قیامت، فرشتگان، كتاب و پیامبران اشاره مىگردد، سپس ازپرداخت مالیات خاص - كه نوعى ارتباط وثیق با اهل بیت -علیهمالسلام - را به همراه دارد و نیز مالیات عام - یعنىزكات - و پرستش خداوند آن هم در نماز كه تجلى ایمانعملى به خداوند است، صحبت مىشود و در پایان متذكرمىگردد كه وفاى به عهد و نیز صبر و پایدارى، از عناصرمهم و مؤثر در تحقق «بر»، به شمار مىروند.
توجه و دقت در سیر این آیه، مفهوم كلام رسولاكرم(ص) را روشن مىسازد كه فرمودند: «من عمل بهذه الآیةفقد استكملالایمان» (2)
با این توضیح به نقش والاى قانون كه در فرهنگ قرآن ازآن به «شریعت» تعبیر شده است، مىرسیم چرا كه عملصالح كه ركن ركین دین به شمار مىرود، بدون قانون وشریعت امكان ندارد.
علم فقه و دین - با توضیحى كه ارائه شد به نقش اساسىعلم فقه به عنوان علمى كه متكفل بیان قانون و شریعتالهى است مىرسیم و از همین روست كه تفقه در دین موردامر الهى قرار مىگیرد (3) و پایه دین (4) محسوب مىشود.
دین و عقل - تمام ادیان الهى تا آنجا كه دچار تحریفوتدلیس نشده باشند، مطابق موازین عقل هستند. ونمىتوان دینى را الهى فرض كرد اما با این ودیعه الهى كهخداوند آن را براى تشخیص و تمییز صحیح از ناصحیح وصلاح از فساد، (5) در طبیعت آدمى قرار داده است، مخالفباشد وگرنه تضادى بین تشریع پروردگار (دین) و تكوین او(قرار دادن عقل بدین منظور) صورت مىگیرد و این امر باحكمت الهى سازگار نیست.
اسلام و عقل - از آنجا كه اسلام خاتم ادیان و دستوراتآن فرازمانى و مكانى است، بیش از هر مكتب دیگرى عنصرعقل در آن حضور دارد، به گونهاى كه اگر دین اسلام را دینتعقل و شریعت آن را، شریعت عقل بنامیم كلامى گزافنگفتهایم. تاكید مكرر قرآن حكیم، بر تعقل (6) و ستایشامامان معصوم(ع) از عقل، دلیل دیگرى استبر لزومحضور پررنگ عقل در عرصه اعتقاد و عمل دینى، و از آنجاكه این بحث مقدمهاى استبر موضوع مقاله به اختصار ازآن مىگذریم.
فصل اول
منابع علم - واضح است كه یكى از مسائل مهم در هرعلمى توجه به منابع و مداركى است كه مسائل آن علملزوما مستند به آنها است و آن مدارك، دلیل و برهان آنمسائل مىباشد. در گذشته، از این مدارك به «مبادىتصدیقیه علم» یاد مىكردهاند و امروزه یكى از پردامنهترینمباحث در مسئله شناخت، بحث از مبادى تصدیقیه علوماست. در علم فقه نیز به نوبه خود این مسئله با عنوان «منابعفقه» همیشه مورد بحثبوده است، چرا كه گزینش منابعتاثیر بسزایى در نحوه اجتهاد و استنباط فقیه دارد.
نظر اصولیان شیعه و سنى پیرامون منابع فقه - نظرمعروف شیعه این است كه منابع استخراج احكام، چهار چیزاست: قرآن، سنت، اجماع و عقل. در كنار این نظر با اینتعبیر، تعابیر دیگرى هم وجود دارد كه با نظریه مشهور شیعهیا در اصل نظر تفاوت دارد یا در تعبیر. مثلا شیخ مفیدمىفرماید: اصول احكام سه چیز است: قرآن، سنتپیامبر(ص) و اقوال ائمه(ع) و عقل را راهى مىداند براىرسیدن به علم نهاده شده در این اصول. (7) محقق در معتبر مىفرماید: مستند احكام نزد ما شیعیان پنجچیز است: قرآن، سنت، اجماع، عقل و استصحاب. (8) محمدبناحمد سرخسى اصول احكام را سه چیزمىداند: كتاب، سنت و اجماع، سپس به قیاس بعنوان اصلىكه از این اصول سه گانه استنباط مىشود، اشاره مىكند. (9) محمد غزالى به چهار اصل معروف (قرآن، سنت،اجماع و عقل) اشاره مىكند، منتها مورد حكم عقل رامسئلهاى خاص مىداند. عبارت وى چنین است:«والدلیلالعقلى المقرر على النفى الاصلى». (10) ابراهیم شاطبى به كتاب، سنت، اجماع و قیاس اشارهمىكند ولى اصل و ریشه دو مورد اخیر را كتاب و سنتمىداند. (11) علىبنمحمد آمدى به كتاب، سنت، اجماع، قیاس،استدلال، مذهب صحابى، استحسان و مصالح مرسله بهعنوان اصول احكام اشاره مىكند. (12)
منابع فقه و عقل - از منابعى كه عملا نمىتواند موردمخالفت هیچ فقیهى قرار گیرد، «عقل» است. منبع بودن عقلرا - حداقل براى استنباط برخى احكام (13) - شیعه و سنى،اخبارى و اصولى، اشعرى (14) و غیر اشعرى، پذیرفتهاند. (15) از این بالاتر باید گفت عقل نه تنها به عنوانیك منبع مستقل در استنباط احكام مطرح استبلكه علاوهبر این، عقل در تفسیر صحیح سایر منابع و برداشت منطقىاز آنها، همچنین در تبیین بسیارى از موضوعات وابسته بهمصلحت و مفسده (16) و در سنجش رابطه منابع بایكدیگر (17) كارآیى دارد به گونهاى كه میتوان گفت: آغاز،نیرو، آبادانى و ختم فقه به عقل است. (18) البته از این نكتههم نباید غافل شد كه گاه استفاده از عقل در كشاكش افراط وتفریط قرار گرفته است. لذا تبیین «جایگاه عقل در استنباطاحكام» بسیار لازم و مفید به نظر مىرسد. و در یك كلاممىتوان گفت: امر فقیه نسبتبه استفاده از عقل در استنباط،دایر بین «لازم» و «ممنوع» است و «حد وسط» ندارد.بنابراین عقل در تشخیص بسیارى از موضوعات فقهى و درهنگام تعارض بین ادله، به داورى مىنشیند و حكم مىكند.حال سؤالى كه مطرح مىشود اینكه مراد از «عقل» به طورمطلق چیست؟ و آیا «عقل فقهى» اصطلاح خاصى دارد یانه؟
تفسیر عقل - امامان معصوم(ع) و فرهیختگان علم وحكمت «عقل» را بطور مطلق به بیانهاى مختلفى تفسیرنمودهاند چون:
«عقل چیزى است كه بوسیله آن خداوند پرستشمىشود و بهشت ما بدست مىآید.» (19) «عقل، اول مخلوق از مجردات است كه خداوند آن را ازنور خود از طرف راست عرش آفرید» (20)
«عقول، امامان و راهنمایان افكارند» (21)
«عقل براشیاى مختلفى اطلاق شده است از قبیل: اولمخلوق خداوند، خصلت و حالتى پسندیده از حالات نفسانسانى، قوه و نیرویى كه انسان با آن مىاندیشد و انسان را ازحیوان متمایز مىسازد» (22)
«عقل به انسان توانایى مىدهد كه كاملا بر خود مسلطشود، غرایز لگام گسیخته خود را مهار نماید و قوه وخلاقیتخود را براى انجام كارهاى نیك و زیبا جهتدهد.» (23)
واضح است كه نمىتوان هیچیك از تعاریف فوق راتعریف حقیقى و ماهوى عقل به حساب آورد چرا كه هركدام از اینها به بیان اثر یا آثارى از عقل پرداخته است.
و اصولا مىتوان ادعا كرد كه بشر با توان بشرىنمىتواند حقیقت و ماهیت عقل را بطور دقیق بفهمد زیراقوه و نیرویى كه بخواهد با آن عقل را درك كند، خود عقلاست، پس هم عالم و مدرك عقل است و هم معلوم ومدرك، و این در حالى است كه شرط شناخت دقیق ماهیتیك چیز، آن است كه مدرك برتر از مدرك و معلوم باشد. لكن آنچه امر را آسان مىسازد این است كه ما به منظورداشتن فهمى صحیح از عقل ناچار نیستیم ماهیت آن را دقیقادرك كنیم بلكه شناخت آثار عقل كافى است و نیاز ما رابرطرف مىسازد.
عقلانى بودن دین و دینى بودن عقل - از آنچه گفتیم بهنكات ذیل مىرسیم:
1- آنچه از زمانهاى بسیار گذشته (24) مطرح بوده و هنوزهم برخى بر آنند كه اندیشه «رویارویى عقل و دین» یا «عقلو شریعت»، اندیشهاى است ناصواب و ریشهاش جهل (25) به دین و شریعت از یك سو، و به حقیقت عقل، از سوىدیگر است. گاه دین و شریعت را به مجموعهاى از امورتعبدى و فوق عقل تفسیر كردند و زمانى آن را عاطفه محضدانستند كه در مقابل عقل است. (26) برخى هم رسما اعلانكردند «دین از انفعالاتى همچون ترس از بلا و امید به بهرهیابى، یابهبود كار سرچشمه مىگیرد» (27) روشن استشریعتى هم كه ازاین دین منبعث گردد تا چه پایه عقلستیز و خرددشمناست!
از سوى دیگر، بر سر عقل نیز همان آمد كه بر سر دین!برخى آن را «روشى» محض براى جدل و سفسطه دانستندكه به هر چه علاقهمند شود به نفع آن قیام مىكند و آن رااثبات مىنماید! (28) بدون آن كه صبغه «ارزشى و عرشى»داشته باشد. برخى هم عقل را در زندان تدبیر امورزندگى (29) و سیاست و مكر (30) حبس نمودند، و جنگىموهوم بدون چشمانداز صلح بین دین و شریعت از یك سو،و عقل از سوى دیگر ایجاد كردند و اینها همه برخلاف تعالیمى است كه قرآن كریم و راهنمایان معصوم دین به ماآموختهاند!
آنچه ما آموختهایم نه تنها«عقلانیت دین» و همراهىدین با عقل استبلكه «دینىبودن عقل» هم جزءآموختههاى ما است. عقل درزبان قرآن و مفسران راستین آنبر جوهرى قدسى و حقیقتىعرشى اطلاق مىشود كهایمان، تدبر، شناختحسن ازقبیح و صحیح از غلط درگزارههاى كلى، (31) از اینگوهر است.
2- انكار درك حسن و قبح موجود در برخى از افعال ازسوى عقل - كه توسط عدهاى صورت گرفته است - بغایتناصواب و مخالف صریح نقل و وجدان است. براستى چهكسى است كه درك حسن عدل و قبح ظلم را بتواند انكار كندو به فاعل این دو عمل یكسان بنگرد؟!
با سیرى كه در بحث داشتیم، تا حدودى با عقل و كار آنآشنا شدیم. حال سؤالى كه مطرح است اینكه: منظور ازعقل در فقه همین گوهر استیا تعریف خاص دیگرى دارد؟
نظر مرحوم شهید صدر و نقل آن - مرحوم شهید صدردر پاسخ به این مسئله، فرموده است:
«مراد از حكم عقلى، حكم قوه عاقله به معنى فلسفى آن نیستبلكه مراد حكمى است كه عقل بطور جزم و یقین، بدون استناد بهقرآن و سنت آن را صادر مىكند.» (32) لكن مىتوان به قطع ادعاكرد كه اصولیین و فقیهان را اصطلاحى در مورد واژه «عقل»نیست و هرگاه از آن صحبت مىكنند، مرادشان همان گوهرقدسى كه قوهاى است از قواى نفس ( عقل فلسفى)مىباشد، چنانچه از روایات هم اصطلاح خاصى در موردعقل استفاده نمىشود بلكه در برخى روایات، آثارى به عقلنسبت داده شده كه دقیقا در فلسفه از عقل خواسته شدهاست. (33)
بلى، وقتى صحبت از «عقل فقهى» به عنوان منبعى ازمنابع شریعتبه میان مىآید، عقلى اراده مىشود كه در كناركتاب و سنت و در عرضآنهاست، نه متكى بر این دو،و ابزارى در تفسیر و تبیین ایندو. اما این تقید موجبنمىشود كه بگوییم: مراد ازعقل فقهى و حكم آن،مصطلح فلسفى آن نیست و ازهمین جا به ملاحظهاى كه برفرمایش مرحوم صدر وارداست پى مىبریم چون بینحكم قطعى عقل بدون استنادآن به كتاب و سنت، با حكمعقل فلسفى تضادى نیست تا فرمایش ایشان صحیح باشد.بنابراین مراد از عقل فقهى، همان عقل به معناى شناختهشده در فلسفه و غیره است، و فقیهان و اصولیین را در اینزمینه اصطلاح خاصى نیست.
ادامه دارد ... !
» "دو مكالمه"
» اثبات زوجیت
» چرا در زندگی احساس شادی نمی کنید؟
» " آوینا "
» كنترل پیامك و ایمیل در نگاه قانون
» "دزد (قسمت آخر)"
» اخذ آخرین دفاع از متهم حق یا تكلیف
» "دزد (قسمت سوم)"
» "اسب"
» فقه و عقل ( قسمت دوم )
» "دزد (قسمت دوم)"
» " فقه و عقل " ( قسمت اول )
» "دزد (قسمت اول)"
» اصول قانون اساسی در مورد خانواده