عقلانى بودن دین و دینى بودن عقل - از آنچه گفتیم بهنكات ذیل مىرسیم:
1- آنچه از زمانهاى بسیار گذشته (24) مطرح بوده و هنوزهم برخى بر آنند كه اندیشه «رویارویى عقل و دین» یا «عقلو شریعت»، اندیشهاى است ناصواب و ریشهاش جهل (25) به دین و شریعت از یك سو، و به حقیقت عقل، از سوىدیگر است. گاه دین و شریعت را به مجموعهاى از امورتعبدى و فوق عقل تفسیر كردند و زمانى آن را عاطفه محضدانستند كه در مقابل عقل است. (26) برخى هم رسما اعلانكردند «دین از انفعالاتى همچون ترس از بلا و امید به بهرهیابى، یابهبود كار سرچشمه مىگیرد» (27) روشن استشریعتى هم كه ازاین دین منبعث گردد تا چه پایه عقلستیز و خرددشمناست . . .
فصل دوم
در فصل سابق كار عقل را بیان كردیم، چه هنگامى كه درعرض قرآن و سنتبه عنوان منبعى مستقل براى استنباطاحكام به كار مىآید و چه آن هنگام كه به عنوان ابزارى درتفسیر و تبیین منطقى سایر منابع و حل تعارض موجود بینآنها مورد استفاده قرار مىگیرد.
استفاده ابزارى از عقل - نقش دوم عقل را، هیچ عاقلىانكار نكرده است چرا كه هر انسانى با اندكى تامل به ایننكته مىرسد كه هیچ استدلالى بدون كمك گرفتن از قوهعاقله سامان نمىیابد، حتى در زمانى كه مستدل با حرارتو شدت، بر ضد عقل استدلال مىكند، عقل را به خدمتگرفته است و این جمله معروف است كه «عقل را با عقل ردمىكنند!»بعنوان مثال وقتى قرآن كریم فرمان به اقامه نماز مىدهد(اقیموالصلاة) و وقتى در اصول ثابت مىگردد كه: «صیغهامر دال بر وجوب است» تا اینجا عقل حضور ندارد (34) اماهیچ حكمى هم ثابت نشده است، تا وقتى كه عقل حضورپیدا مىكند و با چیدن صغرى و كبرى، این گونه استدلالمىكند: نماز مورد امر قرار گرفته است و هر چه مورد امرقرار گیرد انجام آن بر مكلف واجب است، «پس نمازانجامش واجب است» حال به نظر شما، آیا عاقلى مىتوانداین گونه استفاده از عقل را منع كند؟! خیر. و ظاهرا تا اینزمان از احدى هم نقل مخالفت در استفاده از عقل، به اینگونه نشده است. آنچه گاه بین اندیشمندان مورد اختلافقرار گرفته، استفاده استقلالى از عقل است، به این معنى كههر گاه عقل محض و خالص، حسن یا قبح عملى را درك كردو حكم (35) نمود كه فاعل فعل اول مستحق مدح و ثواباست و فاعل فعل دوم مستحق ذم و عقاب، آیا شرع اقدسهم همین حكم را دارد یا نه؟ و این مطلب همان است كه اززمانهاى كهن با عنوان «ملازمه یا عدم ملازمه بین حكم عقلو شرع» مطرح بوده است. كسانى كه به «منبع بودن عقل براىاستنباط احكام» معتقد بودهاند قانون ملازمه را پذیرفتهاند وجمعى كه با منبع بودن عقل مخالف بودهاند، (36) طبعا بهملازمه هم اعتقادى نداشتهاند.
ملازمه حكم عقل و حكم شرع - این قاعده مورد قبولاكثر اصولیین شیعه و جمعى از اهل سنت قرار گرفته است وعدهاى هم مخالف آنند از جمله اخباریین شیعه و جمعىدیگر از اهل تسنن! (37)
ادله منكرین ملازمه - از انگیزههاى سیاسى مخالفتبادرك و حكم عقل و اثبات حكم شرعى با آن (38) كه بگذریمبه ادلهاى مىرسیم كه مورد تمسك مخالفین قرار گرفتهاست و ما در حد گنجایش مقاله به این ادله اشاره كرده و آنهارا نقد مىنماییم.
دلیل اول - دلالتبرخى از آیات قرآن، مانند «و ما كنامعذبین حتى نبعث رسولا» (اسراء، آیه 15 و نبودیم ما عذاب كننده،تا اینكه قبل از آن رسولى را مىفرستادیم) مرحومفاضلتونى (39) در تقریب استدلال به این كریمه چنینمىفرماید: این آیه ظهور در این مطلب دارد كه عقاب بعد ازفرستادن رسول است، پس وجوبى و تحریمى نیست مگر اینكهرسول فرستاده شده باشد. اگر گفته شود كه مدلول آیه نفى عذابنمودن است نه نفى استحقاق آن، پس چه بسا كه استحقاق باشد(استحقاقى كه از مخالفت وجوب و تحریم عقلى حاصل مىگردد)اما خداوند به دلیل لطفى كه بر بندگان دارد عقاب نمىكند مگر بعداز فرستادن رسول! (بنابراین، آیه دلالتى بر نفى وجوب و تحریمعقلى و نفى ملازمه ندارد) در جواب گوییم: واجب شرعى آن استكه مكلف احتمال عقاب را بر ترك آن بدهد، حال اگر وجوبى باشدكه مكلف یقین دارد عقاب در مورد او نیست (مثل وجوب فرضىعقل) پس این وجوب نمىتواند شرعى باشد. (40) (و این خلاففرض قاعده ملازمه است)
نقد دلیل اول - از استدلال به این آیه و شبیه آن (41) مىتوان پاسخهایى داد از قبیل: پاسخ اول - این آیه بر اینمطلب دلالت دارد كه: اقوام گذشته به عقاب دنیوى عذاب وریشهكن نشدند مگر بعد از ارسال رسولان و انذار آنان،بنابراین ربطى به عقاب اخروى ندارد تا از این طریق نفىملازمه بین حكم عقل و شرع - به بیانى كه ذكر شد - مستفادگردد. شاهد این معنى، گذشته از قبل و بعد آیه، تعبیر به «وما كنا معذبین» است كه دلالتبر استمرار نفى در گذشتهمىكند، در صورتى كه اگر نزول عذاب مربوط به آینده بود،عبارت دیگرى مانند «لا نعذب» و «لن نعذب» لازممىآمد. (42) پاسخ دوم - مدلول این آیه عامى است كهگریزى از تخصیص آن نیست زیرا برخى از واجبات مانندنظر در معجزه مدعى نبوت، فقط از طریق عقل ثابتمىشود. (43) همچنین اصول دین كه عقل قطعى آن را دركمىكند، نمىتواند مشمول آیه باشد (44) و وقتى تخصیصبه عموم آیه راه پیدا كرد، مىتوان در ملازمات عقلیه هممدعى تخصیص شد. پاسخ سوم - «رسول» كه در آیه به آناشاره شده استشامل رسول باطن یعنى عقل هممىشود. (45) پاسخ چهارم - به نظر مىرسد كه مىتوان ازدلیل اول این گونه هم جواب داد كه: «آیه منطوقا بر نفىعذاب مگر بعد از فرستادن رسول، و مفهوما، بر امكانتعذیب بعد از فرستادن رسول و مخالفتبا او، دلالت دارد.حال اگر رسول آمد و عقل را حجت قرار داد و سپس كسى،در مورد حكم عقلى با عقل مخالفت كرد و عذاب شد، اینعذاب، عذاب بعد از رسول است نه قبل از او، و مدعىملازمه بین حكم عقل و شرع، چنین ادعایى دارد. به نظر مااین جواب صحیحتر از بقیه است. (46) پس این آیه منافىملازمه نیست، البته بر عهده مدعى ملازمه است كه براىحجیتحكم عقل اقامه دلیل نماید.
دلیل دوم منكرین ملازمه - روایاتى است كه تكیه برعقل را در استنباط احكام، رد مىكند. مرحوم سید نعمتاللهجزایرى كه از مشاهیر اخباریین شیعه است، در این مقاممىفرماید: «شارع مقدس مدركات عقلى را هر چه باشد، معتبرندانسته، حتى قیاس اولویتى كه علت آن مورد نص و تصریح شارعباشد و از روایات چندى، چون روایت مربوط به دیه انگشتان (47) و احادیث دال بر قضاء روزه و نه نماز توسط حائض (48) وروایاتى كه قیاس شیطان را (با این كه قیاس اولویتبود) (49) ردمىكند و... این معنى استفاده مىشود.» سپس مىفرماید: وقتىشارع در امور واضح باب اعتبار عقل را مىبندد، حساب امورغیرواضح روشن است.
نقد دلیل دوم - تا آن جا كه تحقیق به عمل آمد، روایتىدال بر منع اعتماد بر «عقل» در استنباط احكام به دست نیامدو این كه مثل مرحوم مظفر مىفرماید: «مشهور است از اهلبیت(ع) كه: «ان دین الله لایصاب بالعقول» (50) (با عقولنمىتوان به دین خدا رسید) تا با سند صحیح از معصوم(ع)به ما نرسد، اعتبارى ندارد، تا چه رسد به اینكه در جوامعروایى هم دیده نشود. و آنچه دیده شد مذمت عقولناقصه، (51) قیاس، (52) راى، (53) و افتاى به غیرعلم (54) است.
البته در مورد منع از تفسیر قرآن تعبیر به«عقولالرجال» (55) شده است اما در هیچیك از اینها دلالتىبر منع استفاده از گوهر قدسى عقل، براى استنباط احكام،دیده نمىشود.
ضمنا باید به این نكته هم توجه داشت كه قرآن كریم وروایات، مجموعهاى را تشكیل مىدهند كه باید با هم موردمطالعه قرار گیرند. گرفتن بخشى و رها كردن بخشى دیگر،محقق را به نتیجه صحیح نمىرساند. علاوه بر این بایدشرایط زمانى و مكانى صدور آیات و روایات را نیز در نظرگرفت، حال با ملاحظه این دو جهت، اگر روایاتى كه ما را ازاعتماد به راى و قیاس و عقل منع مىكند، در نظر بگیریم،متوجه مىشویم كه تمام این روایات به رد جریان رایج آنروزها نظر دارند; جریانى كه دست هر فقیه نمایى را دراستفاده بىرویه از سلیقه شخصى و ظن موهوم فردى (البتهبا نام راى و اجتهاد و استفاده از عقل!) باز مىگذاشت. اینمطلب از جاى جاى روایات وارده در این زمینه استفادهمىشود. (56) این كجا و ملازمهاى كه فقیهان و اصولیینفرهیخته به ادب استنباط صحیح، ادعا مىكنند، كجا؟!
مضافا این كه اگر در خصوص منع استفاده از عقل، بهعنوان استنباط احكام، روایاتى حتى بدون هیچ قیدى دردسترس داشتیم - كه البته یك روایت هم ظاهرا نداریم - بایداین گونه روایات را بر عقل این و آن، و راى ظنى زید وعمرو وبه تعبیر برخى از روایات بر عقول ناقصه حمل كرد.در ضمن جوابهاى متعدد دیگرى ازاستدلال به این روایات داده شده است كه به منظوراختصار و پرهیز از تكرار، از ذكر آنها صرفنظر مىشود. (57)
اشكال روایاتى چون روایت ابان - دراینجا اشكالى بهذهن مىرسد كه بدون پاسخ به آن، مشكل روایات همچنانبه حال خود باقى مىماند و آن این است كه: روایاتى كهمنبع بودن عقل را براى استنباط احكام - با هر تعبیرى - ردمىكنند، گاه كلى و عام و گاه موردى و جزئى هستند، مانندروایاتى كه در مورد دیه زن وجود دارند (58) و قبلا نیز بهیكى از آنها اشاره شد. در مورد روایات عام، جواب هماناست كه در بالا مطرح شد یا آنچه در سایر كتابها آمده است،اما در مورد روایات جزئى و موردى مانند روایت «ابان» وامثال او نمىتوان از آن جوابها استفاده كرد! زیرا اگر ما باشیمو گوهر قدسى عقل خالص، پذیرفتنى نیست كه با بالا رفتنجرم و وارد آوردن اضرار بیشتر، (59) جریمه كمتر گردد. بهعبارت دیگر تناسب جرم و جریمه اقتضاء مىكند كه اگر دیهقطع سه نگشتسى شتر مقرر شده است، در قطع چهارانگشتبیش از این مقدار مقرر گردد و این را عقل قطعىمىفهمد و حكم مىكند، اما مىبینیم كه در شریعت اسلامچنین نیست! براستى آیا با وجود چنین مواردى در شریعتمقدس مىتوان با طیب خاطر از قاعده ملازمه صحبت كرد؟هرگز!
پاسخ به اشكال - در جواب باید گفت: گرچه این اشكالانصافا قوى است زیرا این روایات مخاطب خاصى یاشرایط زمانى و مكانى معینى ندارد تا مثل روایات عامهگذشته، پاسخ دهیم، لكن برغم قوت اشكال، طرفدارانملازمه مىتوانند در قبال این روایات مواضعى داشته باشنداز قبیل: تحلیل روایت دیه انگشت - همانطور كه مىدانیمدر قاعده ملازمه، بحثبین تلازم حكم قطعى عقل با حكمشرع است و عقل در حكم قاطعانه خود باید همه جهات راملاحظه كند، در غیر این صورت حكم عقل نیستبلكه«توهم عقل» است و در این حال اگر قطع هم بیاورد، هرچندبراى قاطع، حجت و معذر است، اما مستلزم حكم واقعىشرعى نیست.
حال به اشكال مورد بحثبرمىگردیم تا ببینیم همهجهات در آن ملاحظه شده استیا نه؟
در اشكال آمده بود كه عقل مىگوید: «باید اضرار و جرم باجریمه تناسب داشته باشد و در كم و زیاد شدن این دو، رابطهمتوازن مراعات گردد. بر این اساس منطقى به نظر نمىرسد كه دیهقطع سه انگشتسى شتر و دیه قطع چهار انگشت، بیستشترباشد!»پاسخ اول - در حل اشكال فوق مىتوان گفتبر فرضقبول تناسب مذكور، هیچ عقلى نمىگوید كه این تناسبالزاما باید بین جرم و جریمه دنیوى ( دیه) تعیین گردد،زیرا مسلما عقاب اخروى هم نوعى جریمه است و به همیندلیل در برخى گناهان، با اینكه در دفعه اول كفاره تعیینشده، اما در دفعات بعد كفاره نیست و به انتقام الهى حوالهشده است. (60)
با این توضیح اگر عقاب اخروى كسى كه چهار انگشتزنى را قطع كرده است، بیش از كسى باشد كه سه انگشت اورا قطع نموده، عدم تناسب بین جرم و جریمه برطرفمىگردد. حال اگر كسى در چارچوب مادى محض و دنیوىخالص و بدون در نظر گرفتن مجازات اخروى، مسئله رابررسى كند و به بن بست رسد، این مشكل اوست نه مشكلمكتب و شریعت!
پاسخ دوم - در قطع چهار انگشت زن، از این جهت كهزن حق دارد چهار انگشت مرد را قطع كند (ولو با پرداختندیه دو انگشت) حق قصاص، بیش از موردى است كه سهانگشت او قطع شده باشد، هر چند حق دیه كمتر است. البتهاین دو پاسخ تنها در صورت قطع عمدى مفید است زیراعقاب اخروى یا قصاص، مخصوص موردى است كه جرمعمدا اتفاق افتاده باشد; در حالى كه مساله برابرى دیه زن ومرد تا ثلث و نصف شدن دیه از ثلثبه بعد، مخصوصصورت عمد نیست (61) لذا به پاسخ بعد دقت كنید.
پاسخ سوم - اگر مصلحت و حق طبیعى در این باشد كهدیه زن مطلقا نصف دیه مرد باشد، و از طرفى در جنایات واضرار سبكتر - كه بیش از جنایات و اضرار سنگین اتفاقمىافتد - مصلحت اقتضا كند كه دیه مرد و زن برابر باشد (تا- مثلا - مردها توجه بیشترى در جلوگیرى از این جنایاتبنمایند) قهرا حاصل این دو مصلحت، این مىشود كهدیه مرد و زن تا مرحلهاى برابر باشد، و از آن مرحله به بعد(جنایات و اضرار سنگینتر) مصلحت اول و حق طبیعىمراعات شود. مسلما هیچ عقلى نمىگوید كه دیه این دو درهمه مراحل یا باید مساوى و یا دیه مرد دو برابر دیه زنباشد بلكه احتمال عقلى دیگرى هم داده مىشود مبنى براین كه دیه این دو تا حدى برابر باشد و از آن حد كه گذشت،دیه زن نصف دیه مرد گردد و این مرز در هر جا كه تعیینشود، اشكال موهوم فوق پیش خواهد آمد، پس این حكمحكیم از شارع علیم نه از این باب است كه در شریعتتناسب بین جرم و جریمه، یا تناسب بین اضرار و دادنخسارت مراعات نشده است، بلكه از باب جمع بین دومصلحتى است كه به آن اشاره كردیم. (62) - (63)
دلیل سوم منكرین ملازمه - سومین دلیل - و شایدمهمترین دلیل - مخالفین ملازمه این است كه مىگویند: درمقدمات عقلیه، مجال خطا و اشتباه بسیار است. محمدامین استرآبادى یكى از سران اخباریه در سده دهم و یازدهمهجرى، بعد از تقسیم علوى نظرى به علوم «قریب به حس»و علوم «دور از حس»، فروع فقهى را از قسم دوم دانسته و درنهایت مىگوید: «اگر به كلمات حضرات معصومین تمسككردیم، از خطا مصون ماندهایم والا نه» (64) بر همین اساسمناط تعلق تكالیف را فقط سماع از شارع مىداند و عقل را ازگردونه خارج مىكند. (65)
پاسخ دلیل سوم - در پاسخ به این دلیل باید گفت: ایندلیل صدرى دارد و ذیلى. در صدر دلیل آمده كه «مجال خطاو اشتباه در مقدمات دلیل عقلیه بسیار است» و در ذیل آمدهاست كه: «اصولا حوزه احكام شرع، حوزهاى است كه عقلنمىتواند در آن دخالت كند، احكام توقیفى و اعتبارى، تابعملاكهایى هستند كه عقل از درك آن عاجز است.»
به طور كلى همان قدر كه پاسخ دادن به صدر این دلیلآسان است، جواب دادن به ذیل آن مشكل مىنماید. بر یا در بعض موارد (67) - تسلیم خود كرده، ذیل دلیل است.
برخى از طرفداران ملازمه در پاسخ به صدر دلیلگفتهاند: «اینكه در مقدمات عقلیه بیش از مقدمات شرعیه، مجالخطا باشد را قبول نداریم. (68) بعلاوه لازمه این گفته، این است كهاصول اعتقادى دین هم كه با عقل ابتشده زیر سؤال رود!» (69)
مگر آن كه به گفته برخى معتقد باشیم كه قائلند: عقل - باحكم به وجوب تصدیق رسول - وى را به مسند رسالتنشاند و به او ولایت داد، سپس ولایتخود را زیر سؤالبرد! (70) و در حالى كه در روایات (71) اثبات برخى اصولاسلام به عقل نسبت داده شده است، چگونه مىتوان دركعقل را كنار گذاشت؟!
روشنى جواب این دلیل، این گمان را ایجاد مىكند كهاخباریین منكر آن نیستند كه عقل را دركى است (72) و نبایدگفته اخباریین را همان گفته برخى از دانشمندان«پوزیتویست» غرب دانیم كه در ادعا براى هیچ نوع ازمدركات عقلى ارزش قائل نیستند (73) و بلكه نظر اخباریینآن است كه عقل نمىتواند در حوزه شریعت دخالت كند. برهمین مبنى دلیل چهارم با آن ذیل عنوان گردید تا بتوان وجهمعقولى براى آن تصویر كرد.
عقل در برخى موارد به ملاكات احكام مىرسد - پس بهسراغ ذیل دلیل مىرویم! به نظر شما چه باید گفت؟ آیامىتوان در مقابل گفته این حضرات، قائل شد كه احكام،توقیفى محض نیست، بلكه عقل هم در موارد زیادى بهملاكات و مناطاتى دست مىیابد و از آن طریق به حكمقطع پیدا مىكند و با كمك ملازمه، حكم شرعى هم ثابتمىشود؟ یا در بست تسلیم اشكال شویم و مثل برخى ازاصولیین بگوییم: اگرچه در موردى كه عقل به ملاك تامبرسد حكم شرعى است اما بحث در رسیدن عقل به اینملاك است، زیرا یك مورد هم براى این رسیدن وجود ندارد.
اصل قاعده و تطبیق و اجراى آن - آنچه به نظر مىرسداینكه نباید اصل قاعده ملازمه را با آنچه به تطبیق و اجراىقاعده مربوط مىشود، خلط كرد! و این مطلب كه ما چندمورد به این شكل در خارج داریم؟ كم یا زیاد یا اصلا موردىبراى آن نداریم، مربوط به تطبیق و اجراى قانون ملازمهاست نه اصل آن. آنچه در قانون ملازمه مورد بحث است،ملازمه واقعى بین حكم قطعى عقل با حكم شرعى است، واز موارد آن (74) این است كه عقل مصلحتیا مفسدهاى را درفعل ببیند، و با توجه به آن مصلحتیا مفسده حكم منجز بهبایستگى اولى و ناروایى دومى نماید، و بین نهاد و گزاره(مانند ظلم قبیح و عدل نیكوست) چنان رابطه محكمىببیند كه هیچ نوع تشكیكى را نپذیرد.
بر كسانى كه آشناى با مسائل فقهى - مخصوصا بابمعاملات - هستند، روشن است كه در موارد متعددى فقهاىبزرگ با استناد به عقل، به حكم عقلى و با استناد به قانونملازمه، به حكم شرعى مىرسند، و این واقعیت وقتى خودرا پررنگ و برجسته نشان مىدهد كه اهداف كلى و اغراضاصلى شرع مقدس را در نظر بگیریم.
دلیل قاعده ملازمه - تا اینجا ادله قائلین به انكار ملازمهرا ذكر كردیم و تا حد گنجایش مقاله به آنها پاسخ دادیم. امااثبات قانون ملازمه و دلیل آن با آنچه كه در صدر مقاله، درمورد اعتبار عقل گذشت، نیاز به بحث مجدد ندارد.
خاتمه و نتیجهگیرى
در پایان براى تلخیص و نتیجهگیرى از مقاله، مطالب آنرا در چند شماره خلاصه مىشود:
1- با پیدا شدن زندگى اجتماعى، ضرورت جعل واعتبار قانون احساس شد، و این معنى از قرآن كریم هماستفاده مىگردد.
2- دین به دو بخش عمده: ایمان و عمل صالح تقسیممىگردد.
3- ایمان و عمل صالح هر كدام ضابطه و قانون خاصخود را دارند و علمى كه متكفل بیان آن قواعد و ضوابط درقالب تكلیف است، «علم فقه» مىباشد.
4- دین ( مجموعه ایمان و عمل صالح) مطابق موازین«عقل» است و بین دین و عقل هماهنگى كامل است و بههمان اندازه كه دین عقلانى است، عقل هم دینى است!
5- بیش از هر مكتبى، مكتب اسلام به حضور عقل، ارجنهاده است.
6- در هر علمى - و از جمله علم فقه - تشخیص منابع ومدارك كشفى مسائل آن علم، امر مهمى است.
7- از منابع فقه، «عقل خالص» مىباشد كه عملا موردمخالفت هیچ فقیه و اصولىاى قرار نگرفته است.
8- عقل علاوه بر اینكه منبعى است مستقل براىاستنباط احكام، ابزارى است در خدمت تبیین و تفسیرمنطقى سایر منابع و حل تعارض بین آنها.
9- استفاده از عقل در استنباط احكام امرى است ظریفكه بین لازم و ممنوع، دائر است و از هرگونه افراط و تفریطباید پرهیز نمود.
10- شناخت ماهیت عقل امرى است مشكل بلكهغیرممكن! اما شناخت آثار آن ما را كافى است و این امرىاست مقدور.
11- انكار توانایى درك حسن و قبح افعال توسط عقلصحیح نیست.
12- عقل به اعتبار مدركاتش به دو قسم: «عقل عملى ونظرى» تقسیم مىشود.
13- فقیهان و اصولیین را اصطلاح خاصى در مورد عقلنیست.
14- استفاده ابزارى از عقل را هیچ عاقلى انكار نكردهاست.
15- در اینكه عقل منبعى مستقل براى استنباط احكام -در عرض قرآن و سنت - باشد، جمعى مخالفت كردهاند.
16- مخالفت و موافقتبا منبع بودن عقل براى استنباطاحكام به رد یا قبول قانون ملازمه بین حكم عقل و شرعبرمىگردد.
17- قانون ملازمه را اكثریت اصولیین شیعه و جمعى ازاهل سنت پذیرفتهاند و اخباریین شیعه و گروهى دیگر ازاهل تسنن مخالف آن هستند.
18- هیچیك از ادله منكرین ملازمه صحیح نیست.
19- بحث از اصل قاعده با بحث از تطبیق و اجراء آننباید خلط شود.
20- این قاعده هم در اصل دلیل بر اعتبار دارد (ادلهاعتبار عقل) و هم موارد زیادى براى تطبیق و اجراء دارد.
پىنوشتها:
1) ابومحمدحسن حرانى، تحفالعقول، كتابفروشى اسلامیه، تهران،ص 201.
2) محمدحسین طباطبایى، المیزان، مؤسسه اعلمى، بیروت، ج 1،ص 431.
3) قرآن كریم در این زمینه مىفرماید: «فلو لا نفر من كل فرقة منهمطائفة لیتفقهوا فىالدین... (توبه، آیه 122). «چرا از هر گروهىطایفهاى كوچ نمىكنند تا با تلاش و كوشش، در دین فقیه و فهیمگردند... .»
4) اشاره استبه حدیثى ار رسول اكرم(ص) كه: «لكل شئ عماد وعماد هذا الدین الفقه»، «براى هر چیز پایهاى است و پایه این دین«فقه» است»، محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، مؤسسه وفاء،بیروت، ج 1، ص 216.
5) امام صادق(ع) در تعریف عقل فرمودهاند: «و عرفوا بهالحسنمنالقبیح» [با عقل زیبا را از زشت تشخیص مىدهند] كلینى،كافى، انتشارات علمیه اسلامیه، تهران، ج 1، ص 33.
6) مانند آیات 44، 73، 76، 242 از سوره بقره و...
7) رساله اصول فقه، از مرحوم شیخ مفید، ضمیمه «كنز الفوائدكراجكى»، مكتبة المصطفوى، قم، ص 186.
8) ص 5، واضح است كه این نظر همان نظریه معروف شیعه استبدون اینكه استصحاب را مستقل از بقیه محاسبه نمایند.
9) اصول السرخسى، مكتبة المعارف، ریاض، ج 1، ص 279.
10) المستصفى، دارالذخائر، قم، ج 1، ص 100.
11) الموافقات، دارالفكر، ج 3، ص 200.
12) الاحكام فى اصولالاحكام، دارالكتابالعربى، بیروت، ج 1، ص208.
13) مانند وجوب یادگیرى احكام و غیر اینها. ملاحظه شود «الفوائدالمدینة» از محمدامین استرآبادى، ص 201.
14) ملاحظه شود تفسیر كبیر، ج 20، ص 172، در تفسیر آیه «و ما كنامعذبین» سوره اسراء، آیه 15.
15) نكتهاى كه بر آن تاكید داریم این است كه هیچ فرقهاى عملانمىتواند منبع بودن عقل را براى برخى احكام انكار كند، چنانچهدر پاورقى سابق به بعضى موارد اشاره شد. آقاى جعفرىلنگرودى به نقل از كتاب الفوائدالجدیدة مىنویسند: «اشاعره هرچند به زبان، منكر حسن و قبح عقلى هستند اما عملا آن را انكارنمىكنند. مگر نه این است كه غزالى اشعرى است، با این حالكتاب احیاء علومالدین و كیمیاى سعادت را در اخلاق نوشتهاست، و حال اینكه اساس علم اخلاق، تكیه زدن به حسن و قبحعقلى است. همینطور است ملاى روم و محیىالدین عربى كه ازاشاعره هستند اما در آثار خود حسن و قبح عقلى را پذیرفتهاند.(مكتبهاى حقوقى، ص 11)، نقل ما از آقاى حسین نجومیان در«مبانى قانونگذارى و دادرسى، ص 107، بنیاد پژوهشهاىاسلامى، مشهد) چنانچه ملاحظه مىشود نویسنده الفوائدالجدیدة نیز بر این باور است كه اشاعره عملا منكر حسن و قبحعقلى نیستند و با این عدم انكار، راه براى پذیرش عقل به عنوانیكى از منابع احكام باز مىشود، و این همان باورى است كه ما برآن هستیم و لذا غزالى اشعرى «عقل» را در المستصفى به عنوانیكى از منابع - ولو در برخى مسائل - مطرح مىكند.
16) مانند تشخیص مصادیق عدل و ظلم.
17) از جاهایى كه بطور پررنگ از عقل استفاده مىشود در حلتعارضى است كه بین ادله شرعیه واقع مىشود. مانند تعارضى كهبین دو خبر صحیح واقع مىشود و از عقل در حل آن استفادهمىشود. توضیح بیشتر را در كتب اصولى - باب تعادل و ترجیح -مطالعه نمایید.
18) مضمون حدیثى است از امام صادق(ع) در اصول كافى، ج 1، ص33.
19) ترجمه حدیثى است از امام صادق(ع) در كافى، انتشارات علمیهتهران، ج 1، ص 91.
20) مضمون حدیثى است از امام صادق(ع) در كافى، ج 1، ص 23.
21) از امام امیرمؤمنان(ع) در بحار، مؤسسه وفا، بیروت، ج 1، ص 96.
22) از صدرالمتالهین شیرازى در شرح اصول كافى، انتشارات مكتبةالمحمودى، ص 18 و 19.
23) از نیچه فیلسوف آلمانى، ملاحظه شود «فلسفه نیچه»، ص 43 و44، نقل ما از داوود الهامى در «جستجو در عرفان اسلامى»انتشارات مكتب اسلام، قم، ص 169.
24) برخى معتقدند این اندیشه به زمان ظهور مسیحیتبرمىگردد،ملاحظه شود مقاله «مفهوم عقل دینى» از آقاى محمدتقى فاضلدر مجله نقد و نظر، شماره سوم، ص 167، تابستان و پاییز 1374.
25) البته در بررسى این مساله به علل دیگرى براى مبارزه با عقل وعقلگرایى - چون افراط در اخذ به عقل و سوء استفاده از او وسودمند بودن این مبارزه براى حاكمان و قدرتمندان - برمىخوریم. همان، ص 19، 34 و 208، مقالات از آقایان: جعفرسبحانى، حسین مدرسى و محمدتقى سبحانى.
26) از «فوئر باخ»، ملاحظه شود مقاله «بستر تاریخى دفاع عقلانى ازدین» از آقاى اكبر قنبرى در مجله نقد و نظر، شماره دوم، ص 95،بهار 1374.
27) از «هیوم»، همان، ص 91.
28) ملاحظه شود الحدائق الناظرة، دارالكتبالاسلامیة، قم، ج 1، ص127 و... .
29) اقاى «میتالینوس» در مصاحبه با مجله «نقد و نظر» شماره دوممىگوید: دانشمندان روحانى ما و فلاسفه و بزرگان همیشهگفتهاند: براى حل مسائل دنیا از مسائل عقلى استفاده كنید. تنهاكسانى براى خدا مىتوانند صحبت كنند كه نور خدا در قلب آنهامتجلى شده است.
30) ملاحظه شود كافى، انتشارات علمیه اسلامیه، ج 1، ص 11.
31) مراجعه شود به كافى، كتاب عقل و جهل، در این بخش از كتابآثارى كه ذكر كردیم با آثار ارزشمند دیگرى براى عقل ذكر شدهاست.
32) بحوث فى علمالاصول، مكتبالاعلامالاسلامى، ج 4، ص 119.
33) ملاحظه شود كافى، انتشارات علمیه اسلامیه، ج 1، ص 33، ومقایسه شود با اسفار، ج 7، پاورقى ص 83، از مرحوم سبزوارى.
34) البته مبناى معروفى است در اصول از مرحوم محقق نایینى وعدهاى از اعیان اصول فقه، كه دلالت صیغه امر بر وجوب هم بهحكم عقل است. قهرا طبق این معنى در كبراى استدلال هم ازعقل كمك گرفته شده است لكن نگارنده مقاله، این مبنا راناصحیح مىداند و نظر صحیح را همان نظر مشهور بین گذشتگاندر این زمینه مىداند مبنى بر اینكه دلالت صیغه بر وجوب از بابوضع صیغه استبراى وجوب، چه به وضع تعیین یا به وضعتعینى. بر این اساس در كبرى از عقل استمدادى نشده است.
35) البته این نظر بر مبنایى است كه گوید عقل جداى از «درك»،«حكم» هم دارد و در مقابل، این فكر و مبناى معروف امروزاست كه براى عقل چیزى جز درك قائل نیست. نگارنده مقاله اینبحث را بطور مفصل در رسالهاى كه در آینده چاپ مىشود بحثنموده و آنچه در متن آمده براساس انتخابى است كه در آن رسالهصورت گرفته است.
36) به پاورقى شماره 17 مراجعه شود.
37) در بحث ادله منكرین به برخى از منابع این گروه اشاره مىشود.
38) ملاحظه شود فصلنامه «نقد و نظر» شماره 3 و 4، ص 208،تابستان و پاییز 1374، مقاله عقلگرایى و نصگرایى در كلاماسلامى از آقاى محمدتقى سبحانى.
39) وى با اینكه از اصولیین شیعه است - و این را مىتوان از كتابش(وافیه) فهمید - در قاعده ملازمه تامل دارد و این آیه را دلیل برانكار آن قرار مىدهد.
40) الوافیة، ج 1، ص 172، مجمعالفكرالاسلامى، قم; همچنینملاحظه شود تفسیر كبیر از فخر رازى، ج 20، ص 172، ذیلتفسیر آیه كریمه; و الحاصل منالمحصول، ج 2، ص 260.
41) چون كریمه (رسلا مبشرین و منذرین لئلا یكون للناس علىاللهحجة بعدالرسل) (سوره نساء، آیه 165)، (پیامبرانى كه بشارتدهنده و بیمدهنده بودند تا براى مردم بعد از این پیامبران بر خداحجتى باقى نماند)، همچنین ملاحظه شود كریمه 134، از سورهطه.
42) ملاحظه شود المیزان، دارالكتب الاسلامیة، طهران، ج 13، ص 60.
43) ملاحظه شود تفسیر كبیر فخررازى، ج 20، ص 172، وى با اینكهخود اشعرى است و اكثریت اشاعره منكر ملازمه هستند بلكهحسن و قبح عقلى را كلا قبول ندارند، دلالت آیه را بر رد ملازمهنمىپذیرد.
44) ملاحظه شود المیزان، ج 13، ص 61.
45) فخر رازى در مصدر پیشین این وجه را به عنوان یك احتمالمطرح كرده است.
46) و به نظر ما بقیه جوابها خالى از ملاحظه نیست مثلا در موردجواب اول مىتوان گفت: اگر عذاب دنیوى محدود كه در قبالعذاب اخروى جدا ناچیز است، بعد از بعثت رسول است،چگونه عذاب اخروى چنین نباشد؟! و در مورد جواب دوممىتوان گفت: تخصیص خلاف اصل است، و از این بالاتر لحنآیه است كه از تخصیص ابا دارد و چنین عمومى مثل «قبح عقاببلابیان» قابل تخصیص نیست. و در مورد جواب سوم باید گفت:اطلاق رسول بر معنایى كه شامل رسول باطن - یعنى عقل - همشود، متداول و مرسوم نیست و قرینهاى قوى مىطلبد، و در آیه ومشابه آن چنین قرینهاى وجود ندارد، بلكه قرینه برخلاف موجوداست. اما جواب چهارم از هر جهت صحیح و كافى است. دقتكنید.
47) اشاره استبه حدیث معروف ابان از امام صادق(ع) در روایتبراى قطع یك انگشت زن ده شتر، و دو انگشتبیستشتر، و سهانگشتسى، و چهار انگشتبیستشتر به عنوان دیه قرار دادهشده است. ملاحظه شود وسائلالشیعة، باب 44، از ابواب دیهاعضاء، ج 19، ص 268.
48) همان، ابواب حیض، باب 41، ج 2، ص 591 و 592.
49) اشاره استبه قول شیطان كه گفت: (انا خیرمنه خلقتنى من نار وخلقته من طین) (اعراف، آیه 12 و سوره ص، ایه 76، من بهتر ازآدمهستم، چرا كه مرا از آتش آفریدهاى و او را از گل).
50) اصول فقه، انتشارات معارف اسلامیه، طهران، ج 2، ص 181.
51) ان دینالله لایصاب بالعقولالناقصة»، ملاحظه شود كمالالدین،ص 324، مستدركالوسائل، ج 17، ص 262; بحارالانوار، ج 2،ص 303 و نورالثقلین، ج 1، ص 511.
52 و 60) وسائل، باب 6 از ابواب صفات قاضى، ج 18، صص 21 تا41.
53)
54) همان، باب 4.
55) همان، باب 13، حدیث 69 و 73 و 74.
56) و لذا بخش عمدهاى از این روایات خطاب به افراد خاصى استكه در این زمینه افراط مىنمودند و در برخى از روایات چونصحیفه ابان، امام(ع) توجه مخاطب را به نكتهاى جلب كردهاندكه از این كه فكر مىكرده، حكم عقل قطعى است، برگردد وتوهمى بیش نپندارد.
57) مراجعه شود به رسائل شیخ انصارى، صص 11 - 13; اجودالتقریرات، ج 2، ص 41; بحوث فى علم الاصول، ج 4، ص 123;مصباح الاصول، ج 2، ص 26 و 55.
58) ملاحظه شود فروع كافى، دارالكتبالاسلامیة، ج 7، صص 301 -299.
59) در تعبیر به «جرم» نظر به موردى داریم كه ضربه عمدى باشد، ودر تعبیر به «اضرار» نظر به مورد غیرعمد داریم.
60) قرآن كریم در مورد كسى كه در حال احرام شكار كند، كفارهاىتعیین كرده و بعد مىفرماید: (ومن عاد فینتقم الله منه)، (سورهمائده، آیه 95، هر كس مجددا شكار كند خداوند از او انتقاممىگیرد)، همچنین ملاحظه شود وسائلالشیعة، باب 48، ابوابكفارات صید، ج 9، ص 244 و 245 و كتب فقهى از جمله شرحلمعه، ج 1، ص 252.
61) وسائلالشیعة، باب 3، از ابواب دیه شجاج و جراح، ج 19، ص295، در آن باب دو روایت معتبر است كه هر دو اطلاق دارند وشامل مورد غیرعمد هم مىشوند.
62) با این توضیح به سر كلام حكیمانه امام صادق(ع) در ذیل روایتابان پى مىبریم كه فرمودند «هذا حكم رسولالله(ص) انالمراةتعاقلالرجل الى ثلثالدیة، فاذا بلغتالثلث رجعت الىالنصف»،(آنچه گفته شد حكم رسول خدا است كه زن تا ثلث دیه با مردبرابر است و به ثلث كه رسید به نصف برمىگردد)، ملاحظه شودپىنوشتشماره 54.
63) آنچه گفته شد بخشى از پاسخهایى است كه به اشكال مزبورمىتوان داد. نگارنده در رسالهاى كه در آیندهاى نزدیك چاپخواهد شد به برخى از پاسخها اشاره كرده است.
64) الفوائدالمدینة، دارالنشر لاهلالبیت(ع)، ص 129 و 130 و 162،همچنین ملاحظه شود رسائل شیخ انصارى، ص 8 و بحوث، ج 4،ص 125 و 127 و الاصول العامة للفقه المقارن، مؤسسهآلالبیت(ع) ص 298.
65) رجوع كنید به، الحدائقالناظرة، دارالكتبالاسلامیة، ج 1، ص131.
66) مانند صاحب فصول كه منكر ملازمه واقعى شده است. فصول،ص 339 و 340.
67) مانند مرحوم اقاى خویى كه فرمود: از آنجا كه عقل راهى به ادراكملاكات واقعیه ندارد براى قانون ملازمه در این بخش - كه هر گاهعقل درك مصلحتیا مفسده نمود حكم شرعى ثابت مىشود -موردى سراغ نداریم. ملاحظه شود مصباح الاصول، ج 3، ص 34و محاضرات، ج 3، ص 70.
68) ملاحظه شود رسائل شیخ انصارى (رحمة الله)، ص 8 و 9.
69) مرحوم شهید صدر، این اشكال را بر اخباریین در بحوث، ج 4، ص126 و 127، مطرح كرده و آن را به وجهى كه خالى از برخىملاحظات نیست، نقد نموده است.
70) مضمون این كلام را لؤى صافى دركتاب اعمالالعقل، از انتشاراتدارالفكر دمشق، ص 83، به ابن تیمیه نسبت مىدهد.
71) ملاحظه شود كافى، كتاب عقل و جهل، ج 1، ص 15، حدیثیازدهم و ص 28، حدیثبیستم و ص 33 دیثسى و چهارم.
72) و این مطلب از كلمات خود اخباریین هم استفاده مىشود.ملاحظه شود شرح تهذیب از سیدنعمتالله جزایرى، ص 48 وحدائق، ج 1، ص 131.
73) مرحوم آقاى مطهرى مىفرماید: «یادم هست كه در تابستان 1322شمسى كه به بروجرد رفته بودم و فرصت را غنیمتشمرده ازمحضر درس حضرت آیتالله فقید آقاى بروجردى - اعلى اللهمقامه - استفاده مىكردم، یك روز معظم له ضمن انتقاد از روشاخباریین اظهار داشتند كه پیدایش این فكر در میان اخباریین مادنباله و اثر موج فكر حسى اروپایى بود.» و این گفته در مقدمهفوائدالمدینة و در بحوث آقاى صدر، ج 4، ص 125، نقد شدهاست.
74) قانون ملازمه تنها در مورد درك ابتدایى مصلحتیا مفسده و بهتعبیرى درك ابتدایى مناط حكم توسط عقل به كار نمىآید، بلكهعلاوه بر این مورد - كه از آن به مستقلات عقلیه تعبیر مىشود - درغیرمستقلات هم به كار مىآید. مراجعه شود به اصول فقه، ج 1،ص 243 به بعد، از محقق مظفر.
نویسنده : ابو القاسم علیدوست
» "دو مكالمه"
» اثبات زوجیت
» چرا در زندگی احساس شادی نمی کنید؟
» " آوینا "
» كنترل پیامك و ایمیل در نگاه قانون
» "دزد (قسمت آخر)"
» اخذ آخرین دفاع از متهم حق یا تكلیف
» "دزد (قسمت سوم)"
» "اسب"
» فقه و عقل ( قسمت دوم )
» "دزد (قسمت دوم)"
» " فقه و عقل " ( قسمت اول )
» "دزد (قسمت اول)"
» اصول قانون اساسی در مورد خانواده