بی اختیار چشمم را بهش انداختم و بهش نگاه كردم چه جذاب و زیبا و با نفوذ بود .می خواستم برم پیشش ولی خجالت می كشیدم جلوى والدین و صاحب خانه. حتماً اگر جلو و پیشش مى رفتم با خودشون مى گفتن عجب دختر پررویی! . . .



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 4 شهریور 1388 توسط اسدالله‌ زاده
(تعداد کل صفحات:5)      ...   2   3   4   5  
تمامی حقوق این سایت و مطالب آن متعلق به سایت شخصی و تخصصی اسدالله زاده می باشد.
Weblog Themes by Blog Skin