نگاهت ...

به کدام سو می چرخد

و دیدگانت چه می بیند

جز تکرار

تکرار یک شب بی ستاره

همرا با چشمانی

خیره در امتداد خورشید



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 19 فروردین 1388 توسط اسدالله‌ زاده

 

من و تو هر دو به یک شهر و ز هم بی خبریم

هردو دنبال دل گم شده ای در بدریم

. . . 

 ما دو کبکیم : هواخواه هم اما افسوس !

هردو پر بسته چنگال قضا و قدریم

. . .

حال دیگر من و تو فاصله مان فرسنگ است

گر چه دیوار به دیوا ر هم و (( در)) به ((دریم))

. . .

همه ترس من این بود : می آید روزی

من تو هر دو به یک شهر و ز هم بی خبریم



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 10 فروردین 1388 توسط اسدالله‌ زاده

از اون روزا که زود گذشت
خیلی وقته گذشته
آشنایی اتّفّاقی بود
جدایی سرنوشته
می دونستم این جوری می شه، اصلاً
خوشی به من حرومه
حالا می خوام عوض بشم
دوره ی غم تمومه
من دیگه اون آدم قبلی نیستم
حالا عرض می کنم چرا...



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 18 اسفند 1387 توسط اسدالله‌ زاده


96320_2th01.jpg

آسمان دل من پر ابر است
باز هم با یک رعد
بغض من می ترکد...
کوچه لبریز دعاست
در خیابان دلم
مسجدی غرق خداست
اشک ها می گویند:
سینه بر دل زدن است
این همه ناله و رشک
بوی یک عالمه حلوا و نسیم
در هوا می پیچد
نفسم می گیرد
یاد لبهای حسین
دل تو را می میرد...

شنیدن زیارت عاشورا



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 بهمن 1387 توسط اسدالله‌ زاده

توقف ممنوع ئه نمی شه وایسی
چراغام قرمزن نمی شه رفت.
همه خیابون های این شهر
یا ورود ممنوعن یا بن بست

من یه شهروند درجه دو
زندگیم قسطی و درجه سه.
چی شد که این جوری شد؟
انتخاب بود یا حادثه؟....



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ شنبه 12 بهمن 1387 توسط اسدالله‌ زاده
(تعداد کل صفحات:5)      1   2   3   4   5  
تمامی حقوق این سایت و مطالب آن متعلق به سایت شخصی و تخصصی اسدالله زاده می باشد.
Weblog Themes by Blog Skin