من تقریباً تو دستشویی نشسته بودم که از دستشویی کناری صدایی شنیدم که گفت . . .

ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 اسفند 1388 توسط اسدالله‌ زاده
اینجا، در آغوش كاناپه مهربانم نشسته ام و مثل همیشه موهای سینه ام را با دو انگشتم می پیچانم تا در هم تنیده شوند و به شكل موشك درآیند . . .

ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ شنبه 15 اسفند 1388 توسط اسدالله‌ زاده

آدمی دو قلب دارد !

قلبی كه از بودن آن با خبر است و قلبی كه از حظورش بی خبر . . .



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 بهمن 1388 توسط اسدالله‌ زاده
پاسبان سوار بر موتور دور می زند، گاز می دهد و می رود . . .

ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 13 بهمن 1388 توسط اسدالله‌ زاده
دزد سر بر می دارد و جماعت را نگاه می كند. چشمش به پسر بچه می افتد «آقا پسر، پیر شی الهی برو یه چیكه آب بیار بخوریم. . .

ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 11 بهمن 1388 توسط اسدالله‌ زاده
(تعداد کل صفحات:10)      1   2   3   4   5   6   7   ...  
تمامی حقوق این سایت و مطالب آن متعلق به سایت شخصی و تخصصی اسدالله زاده می باشد.
Weblog Themes by Blog Skin